اسناد فارسي ويژة اخبار و نوشته هاي مرتبط با اسناد فارسي و سند شناسي ايراني است.
این وبلاگ متعلق به محسن جعفري مذهب، كارمند سازمان اسناد و كتابخانة ملي ايران مي باشد. برخي از اين نوشته ها پيشتر در جايي ديگر منتشر شده اند و ممكن است تاريخ آنها كهنه نمايد.
برخي دوستان و دانشجويان علاقمند به علم تاريخ، گهگاه تماس ميگيرند و گاه كه مرا ميبينند، از برخي مسائل تاريخي موجود در سريالهاي تلويزيوني ميپرسند و زماني كه از انعكاس غلط برخي واقعيتهاي تاريخي مطلع ميگردند از امثال من تاريخ خوانده انتظار پاسخ به آن مطالب را دارند. سريال "سالهاي مشروطه" كه چندی پیش شبها و روزها و نيمروزها و ... از تلويزيون پخش ميگردد، به اين پرسشها دامن ميزند و انتظار از اهل تاريخ (البته از نوع دانشگاهيش) را بالا ميبرد. بقول معروف من كه تلويزيون نگاه نمي كنم اما تا اينجا بيش از صد ايراد فاحش تاريخي، جغرافيايي، سندي، زباني، پوششي، شخصيتي، ... در آن ديده ميشود. البته نگاه نكردن من هم بخاطر بي ارزش يا كم ارزش بودن كار سازندگان تلويزيوني نيست. بيشتر بخاطر آن است كه شبكه مورد نظر در منزل ما بخوبي قابل رويت نيست. چرا قزاقها لباس ژندارمي پوشيده اند؟ چرا زني پس از شصت و چند سال (50 سال سلطنت ناصرالدين شاه، 11 سال سلطنت مظفرالدين شاه، 3 سال سلطنت محمد علي شاه) ...
ادامه مطلب
بمناسبت هشتادمين سال درگذشت واسيلي وياتكين، يادداشتي در نشريه بخارا نوشتم بنام وياتكين و كشف رصدخانه سمرقند. وقتي بخارا منتشر شد خبرش به برخي سايتها و نشريات رسيد و آنان نيز سياهه عنوان مقالات را از آن مجله آوردند. يكي از سايتها كه مسئولش ظاهرا يا از سمرقند خوشش نمي آمد يا اهل مراغه بود يا فكر ميكرده سمرقند و مراغه دو ده كنار هم هستند يا عيب ميدانسته وياتكين رصدخانه ای در بيرون از ايران را كشف كرده و اصلا چرا رصدخانه مراغه را كشف نكرده و يا هزار و يك ياي ديگر، نام مقاله را به وياتكين و كشف رصدخانه مراغه تغيير داده است. براي من كه فرقي نميكند. اما نگران آينده اطلاع رساني هستم كه اين نام نادرست به فهرستها سرايت نمايد يا كشف رصدخانه مراغه را به وياتكين نسبت دهد و لعن و نفرين روح كاشف رصدخانه مراغه را سراغ من (و نه آن مسئول سايت) بفرستد. لذا از آن بزرگوار رئيس كتابخانه ... انتظار دارد دستوري بتصحيح دهند.
ارادتمند
متني از سخنراني در فرهنگستان زبان و ادب فارسي بانتخاب سايت آنجا:
نقش سکه در گسترش زبان فارسی در شبهقاره
موضوع گسترش زبان و ادبیات فارسی در شبهقاره را، مانند هر نقطهٔ دیگر جهان، میتوان از طریق آثار بهجامانده، همچون کتابها و نسخههای خطی و سندها و کتیبهها شناخت. اما در این میان، یکی از منظرهای کمتر شناخته شده، نگاه سکهشناسانه به این موضوع است. پرسشهایی که در این حوزه طرح میشوند عبارتاند از: آیا گسترش یا جلوگیری از گسترش زبان فارسی در شبه قاره، ارتباطی با سیاستهای بهظاهر اقتصادی صِرف در ضرابخانههای استعماری داشته است یا نه؟ آیا ضرابخانهها نیز بهمثابهٔ ارگانی فرهنگی، از سیاستهایی کلی پیروی میکردهاند؟ آیا در این زمینه، نکتههایی هست که همچنان از دید ما پنهان مانده باشد؟
ادامه مطلب
سنت قرض گرفتن و پس ندادن شخصیتهای علمی و تاریخی در میان ملل تازه تاسیس کم شخصیت جهان، جا افتاده است. کشورهایی که حتی از من هم جوانتر هستند. برخی کشورهای کهنسالتر نیز که تاریخ نسبتأ قدیمتری دارند بدلایل ایدئولوژیک سعی در مصادره برخی مظاهر فرهنگی و تمدنی دارند که مثلأ فلان دستاورد بشری را اول از همه ما کشف و اختراع کردیم یا کاشف و مخترعشان در کشور امروزی ما بدنیا آمده یا از دنیا رفته، یا ما امروز صاحب کشور آنان شده ایم. بنظر میرسد کشورهای ریشه دارتر و سرمایه دارتر فرهنگی، کمتر مرتکب اینگونه دله دزدی ها شوند. مگر اینکه چطور بشود.
ادامه مطلب
همانگونه که پیشتر گفتم:
"كار جناب دكتر نوشاهي يكي از اقدامات ضروري براي پژوهشهاي تاريخ چاپ فارسي در ايران بود كه بايد انجام ميشد و انجام شد. براي تاريخ چاپ ابتدا بايد ميدانستيم چه كتابهايي چاپ شده است كه اكنون ميدانيم. "
اگر پيشتر نمیتوانستیم فهرست مرحوم مشار را تبدیل به امکان پروژه ای بین المللی و همکارانه نماییم، اینک امکانات فنی کار مهیاست. اينك با پي قرار دادن كار عارف نوشاهي چه ميتوانيم و چه بايد بكنيم؟
ادامه مطلب
بنقل سایت میراث مکتوب
«گزارش ميراث» پنبه كتابسازان را زد
ضمیمه شماره 2 دوماهنامه گزارش میراث (دوماهنامه تخصصی اطلاع رسانی در حوزه نقد و تصحیح متون، نسخه شناسی و ایران شناسی) با موضوع کتابسازی ها و انتحال منتشر شد.
در بخش نخست مقالاتی با عناوین «مقالات دو یا چند مؤلفی، آفتی نوظهور در تحقیقات ادبی»، «حکایت عبدالغفار نجم الدوله از سرقت آثارش»، «ناشران بچاپ و بفروش»، «بر جامع البین چه گذشت»، «سارق (گرسنه)»، «سه نمونه از سرقت در زمینه کتاب های مذهبی»، «نقش دانشگاه ها در شیوع پدیده کتابسازی و تکلفات اداری»، «نابرده رنج گنج میسر نمی شود»، «سیوطی و رساله ارزشمند وی پیرامون حقوق تألیف»، «درنگ بر یک فرهنگ»، «فرهنگ مصطلاحات نسخه شناسی: تألیف یا ترجمه؟ حکایت یک سرقت ادبی»، «تنقیح الابحاث للملل الثلاث: تصحیح مجدد یا سرقت» و «از ساختن کتاب تا کتاب سازی» به قلم .......
ادامه مطلب
حتمأ مجموعه تلویزیونی ماجراهای شرلوک هولمز را دیده اید که با دیدن کلاه بجای مانده از یک فراری، سن و قد و ملیت و شغل سابق و مشخصات خیاط و آرایشگر و وضعیت مالی و زندگی شخصی او را بازسازی میکرد. دیدن اینگونه فیلمهای تخیلی سودهایی نیز دارد که از جمله انسان را به حوادث اطرافش متوجه و گاه حس فضولی اش را تحریک مینماید و گاه این فضولی ها بجای های خوبی هم میرسد. دیروز یک آگی در روزنامه همشهری دیدم که میخواهم شرلوک هولمز گونه آن را بازجویی کنم. برای حفظ حرمت افراد و نهادها، اطلاعات شناساکننده آگهی دهنده را نقطه چین میکنم. تنها نام تهران را میگذارم که خواننده گمان نکند که این جشنواره در روستای ما برگزار میگردد. آگهی این چنین است:
مرکز مطالعات و برنامه ریزی ... ...
ادامه مطلب
نوشته ایرنه بروکل
پيشگفتار مترجم
در متون (اسناد، فرامين و نسخه هاي خطي) دوره قاجار، بسيار به كاغذهاي آبي رنگي برميخوريم كه بنظر تقريبأ همه فهرست نويسان ما ريشه فرنگي (اروپايي داشتند). اينان در فهرست نويسي اينگونه متون، از اصطلاحات: "كاغذ فرنگي"، "كاغذ آبي" و "كاغذ روسي" نام ميبردند. طبيعي بود كه كاغذ روسي داراي واترمارك با حروف روسي يا مهر خشك با حروف روسي در كناره بيروني بالاي كاغذ بود. از آنجا كه تقريبأ همه كشورهاي كنوني اسلاوزبان در آن زمان در اختيار دولت تزاري بود، ممكن است كاغذ روسي الزامأ ساخت كشور روسيه كنوني نباشد. از سویی اصطلاحات "كاغذ فرنگي" و "كاغذ روسي" نامی عام بوده و میتوانست شامل کاغذهای سفید (غیر آبی)، دارای واترمارک یا مهر خشک یا بدون آنها نیز باشد.
ادامه مطلب
درخواست تحول علمي در فهرست نويسي نسخه هاي خطي، آرزوي هر علاقمند به نسخ خطي است. علمي نويس و استفاده از زبان علمي مشترك نه تنها در زبان فارسي بلكه قابل درك براي همه كاربران، استفاده از استانداردهاي بين المللي اندازه و رنگ و ويژگيهاي فيزيكي، عمق بخشيدن به فهرست و توجه دقيق تر و جزيي تر به اجزاي فهرست نويسي و افزايش آيتمهاي آن، فهرست نويسي تخصصي بر اساس تخصص و علاقه فهرست نويس، فهرست نويسي تيمي (كتابشناس و نسخه شناس و متن شناس و موضوع شناس)، ... كه شايد همگي با مخالفت قشر فهرست نويس همه دان مواجه شده است. اما قرار نيست كه من هم از خواسته هاي خود بگذرم و هرازگاهي خوابي از چشم همه دانان نربايم و خواب آنان را آشفته ننمايم. شايد كه برخي خفتگان از خواب برخيزند و براه دانش ره سپارند. پيشنهاد فهرست نويسي جمعي پيشتر مطرح شده است كه مقصود فهرست نويسي تيمي و گروهي بود. قصد من از در اين مقال از فهرست نويسي جمعي، فهرست نويسي مشاركتي، پایان ناپذیر، و پویا است. پيشتر در يادداشتي (نظر کاربر در فهرست نویسی نسخه های خطی) نوشتم كه:
ادامه مطلب
من كه كتابدار نيستم و تاريخ خوانده ام. اما اگر كتابدار بودم نام كتابداري را براي رشته ام حفظ ميكردم. شايد براي آنكه بدنبال تاريخ رشته ام ميگردم و از هر نشانه اي كه به استحكام آن بيانجامد و نشان دهد كساني بيشتر در آن پا نهاده اند و از آن بهره برده اند استفاده ميكردم. سازمان انرژي اتمي شعار "دل هر ذره اي كه بشكافي... آفتابيش در ميان بيني" را انتخاب كرد، يعني ما قرنهاست به انرژي هسته اي پي برده و حق مسلم ماست. زماني كه سازمان آب تاسيس شد شعار خود را "و من الماء كل شيي حي" را برگزيد كه تاريخش را به آغاز حيات در كره زمين ميرساند. هر شخص و سازمان و رشته اي تلاش دارد ثابت كند كه از زير بته عمل نيامده و ريشه اي دارد. اصلأ فرق گياه و قارچ در ريشه آنهاست.
ادامه مطلب
مصاحبه گونه ای درباره تاریخ چاپ در ایران
اگر بپذیریم كه چاپ، انقلابي در اطلاعرسانی (در كنار اختراع خط، كاغذ، چاپ، رادیو و اینترنت) بود، بیتردید تاثیر چاپ در انقلابها و اصلاحات بزرگ سیاسی، مذهبی و اقتصادی سدههای گذشته، غیرقابل چشمپوشی است.
ادامه مطلب
دانشگاه ليسبون در تاريخ 20 تا 22 نوامبر 2008/ 29مهر تا اول آبان 1387، ميزبان دانشمنداني بود كه انجمن اروپايي متن شناسي گرد هم آورده بود تا به مسائل فني، اخلاقي، و قانوني تصحيح آثار شخصي بپردازند. اين همايش در واقع پنجمين كنفرانس انجمن اروپايي متن شناسي بود.
متون شخصي نوشته هايي هستند كه نويسنده براي خود يا افراد نزديك بخود مينويسد و از نظر مواد مانند نامه ها و خاطرات اند اما شامل دستنويس آثار، دفتر يادداشت، تذكاريه مي گردند كه در نامه ها و آثار منتشره آينده بكار مي روند. توجه به اين معني، چند پرسش ايجاد مي كند كه برخي شان بيشتر ادبي و برخي در محدوده اخلاق و قانون جاي ميگيرند:
ادامه مطلب
ولاديمير بلايف Vladimir Belyaev در 3 سپتامبر 2000 در مقالة پول "نقره اي دا چائو متعلق بدورة يوآن"[1] پشیزي از مغولان چين را منتشر كرد كه بخودي خود مورد نظر من نيست و عكس آن را در زير ميبينيد:
روي پشیز:
بر روي اين پشیز نوشته شده:
دا چائو تونگ بائوDa Chao Tong Bao
(بالا، پايين، راست، چپ)
پشت پشیز:
بر پشت پشیز نوشته اي نیست، اما تنها دو اثر انگ (سورشارژ) بچشم ميخورد.
جنس: نقره
قطر 215 ميليمتر
وزن 2/3 گرم
ادامه مطلب
بیاد ایرج افشار
در سال 1368 كه در موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي (موسسه پژوهشهاي تاريخ معاصر كنوني) كار ميكردم، توجه به واترماركهاي موجود در اسناد موجود در آن موسسه نظر مرا بخود جلب كرد. بويژه واترمارك نامه ها و اسنادي كه تاريخ نداشت اما شبيه نامه هاي تاريخ دار ديگر بود. كم كم كاتالوگي براي خود تهيه كردم. بدنبال سوابق كتابخانه اي گشتم و نيافتم. آقاي كيانفر ميگفت كه كاتالوگ دو جلدي درباره واترماركها ديده است كه گشتم و نيافتم.
ادامه مطلب
با تشكر از جناب دكتر عارف نوشاهي براي گردآوري اين گنجينه ارزشمند و مركز پژوهشي ميراث مكتوب براي انتشار اين گنجينه.
در ابتدا نمي توانم شادي خود را از انتشار اين مجموعه در امسال پنهان كنم. امسال دويستمين سال انتشار نخستين كتاب فارسي در ايران است. هرچند نخستين كتاب فارسي در هند چهل سال پيش از آن منتشر شده بود. و البته اعتقاد دارم كه تاريخ و پيشينه چاپ فارسي در ايران بسيار بيش از اينهاست. و مدارك آن را تحت عنوان: "پيشينه چاپ فارسي در ايران: 200 سال و شايد هم بيشتر" براي انتشار به دكتر ايراني سپرده ام.
ادامه مطلب
گاه ميشود انسان از حوادث ناخواسته و حركتهاي ظاهرأ نادانسته ديگران متضرر شده و كمي هم عصباني ميگردد. اما پس از مدتي ميفهمد كه چه نعمتهايي در آن حادثه و حركت قرار داشته است كه شكرش واجب مينمايد.
دوستي ميگفت: تا مدتي پيش با اتوموبيل شخصي به محل كارم مي آمدم و كيف بزرگي حامل اوراق بسيار قديمي كه قرار بود روزي بدانان برسم و اولويت كاريشان را مشخص كنم، مقالاتي كه بايد تحويل ميدادم و طرحهايي كه بايد داوري ميكردم، كاغذ پاره هايي كه بتنهايي وزني نداشت اما سرجمع چند كيلويي ميشد. هر روز باميد بررسي در اداره بار ميكشيدم و باداره مياوردم و هر شب باميد بررسي در خانه بار ميكشيدم و به خانه ميبردم. نه در اداره وقت بررسي داشتم و در خانه اجازه بررسي. فقط مصداق "حمْلوا التوراّهّ" شده بودم. گردن و دست و كمرم درد گرفته بود.
هركه گريزد ز خراجات شاه
باركش غول بيابان شود
زد و اداره ما بخشنامه اي داد كه اتوموبيل و كيف كاركنان را بازرسي ميكنيم. من هم براي لجبازي با اداره و دستور نابخردانه اش، آوردن اتوموبيل و كيف را به اداره ممنوع كردم. پس از رساندن بچه ها به مدرسه، اتوموبيل را در محلي پارك و با اتوبوس به اداره ميايم. اما بگويم از نتايج آن اقدام نابخردانه و اين اقدام لجبازانه. اينك:
خرج اتوموبيلم كم شده.
مصرف بنزين اتوموبيل به نصف رسيده (هرچند هنوز صدقه دولت كفاف نميدهد).
گرفتار ترافيك و آرتيست بازي هاي راه گرفتن و جا گرفتن و ... در مسير هم نيستم.
بخشي از راه را پياده ميايم كه خود ورزشي اجباري بشمار ميرود.
كيف سنگين را در خانه گذاشته ام.
اوراق اداري را در اداره و اوراق شخصي را در منزل.
ديگر كت و كولم درد نميكند.
منت و خواري بازرسي اتوموبيل و كيفم را هم تحمل نمي كنم.
اگر بدانيم كه گاه در مشكلات ظاهري هم خيرهايي نهفته است:
عسي ان تكرهوا شيئأ و هو خير لكم
دوست کتابدارم خبر داد که:
پس از تصرف بخشهاي ستادي و پژوهشي سازمان ما توسط دانشجويان و اعضاي كتابخانه و قرائتخانه عمومي شبانه روزی عباس آباد، اينك اعضاي مزبور كه خود را صاحب سازمان ما ميدانند اتحاديه تشكيل داده و وبگاهي ساخته و فرمايشات؟ خود را به رئيس سازمان ما ابلاغ فرمودند. مهمترين مشكلات اعضاي كتابخانه و قرائتخانه عمومي شبانه روزی عباس آباد كه بر سايتشان آمده چنين است:
· کمبود منابع و کتابهای مختلف و مرجع که چنانکه میدانید گردآوری آنها از اهم وظایف کتابخانه ... است
· مشکلات مربوط به مکان رستوران و بالا بودن قیمتهای اغذیه ارائه شده در رستوران و بوفه
· مشکلات مربوط به گیتهای ورودیِ مطلقاً بیکاربرد نصب شده در جلو دربهای تالار تخصصی، تالار عمومی و تالار ایران شناسی
· شیوه برخورد کارکنان محترم حراست با مراجعین
· مشکلات دسترسی به شبکه اینترنت
· وضعیت نابسامان سرویسهای بهداشتی
· مشکلات مربوط به نمازخانه
و البته عكسهايي از مستنداتشان را نيز گذاشته اند. آيا زمان آن نرسيده كه رئيس سازمان ما فكري كلي براي حل كلي اين مشكلات بنمايد. البته اگر معاونين و مشاورين بگذارند.
|
همیشه این نظر در نزد نقدنویسان رایج بوده که باید اثر را نقد کرد و نه نویسنده را. من نمی دانم چگونه میتوان از اثری سخن گفت و ایراداتی بر آن گرفت و به نویسنده توهینی نکرد. چگونه میتوان کتابی (و نیز مقاله ای) را مولود صنعت کتابسازی دانست و نویسنده؟اش را کتابساز ندانست؟ و چگونه میتوان کسی را به کتابسازی متهم کرد و به او توهینی نکرد. چگونه میتوان تصحیحی را نقد کرد و به مصحح اتهام دزدی و بی دقتی و بی روشی و بی توجهی نداد.
منتشره بر سایت میراث مکتوب |
نخستين چاپخانه اسلامي در كشور عثماني، در 11 جمادي الاول 1140 قمري/ 14 دسامبر سال 1727 ميلادي، بدست ابراهيم متفرقه، اسیر زادة مجاري مسلمان شده باز شد. بين سالهاي1142 تا 1155 قمري/ 1729 تا 1742 ميلادي جمعا 16 كتاب چاپ كرد. وسایل چاپخانه از فرانسه، گراورها از هلند، و پرسنل از اتريش مي آمدند.
هرچند دانشمندان تركيه توجه خاصي به ابراهيم متفرقه و آثار او داشته اند، اينك دانشمندان مجاري نيز او را مورد توجه قرار داده اند. سايت ابراهيم متفرقه زندگي و آثار او را بزبان انگليسي و مجاري مورد بررسي قرار ميدهد.
هرچند هنوز دو سه هفته اي به روز كتابدار مانده، اما ما كه باستقبالش رفتيم. شنيديم يكي از بزرگان كتابكاري درباره اينكه چرا از كتابداران براي كتابخانه ها استفاده نمي كنند گفته:
ادامه مطلب
شاید باورش سخت باشد که تعداد عناوین نشریات فارسی زبان خارج از کشور از تعداد نشریات فارسی زبان داخل کشور ایران چندان کمتر نباشد. شاید کمتر کسی باور کند که یک شخص توانسته باشد بیشتر از نهادهای دولتی و عمومی این نشریات را شناسایی، گردآوری و کاتالوگ کرده باشد. کتابهای:
ادامه مطلب
از قديم گفته اند "احترام امامزاده بعهده متولي آن است".
درشماره بهار و تابستان 1389 خبرنامه انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران، منتقدي از نشاني دادن نادرست انجمن كتابداري گله كرده كه انگار مسئولين برخي نهادهاي اطلاع رساني، هنوز سري به آرشيو ملي و كتابخانه ملي نزده اند كه نشاني نادرست آنها را ميدهند. امروز پوستر همايش ماهانه شهريور 1390 انجمن را ديدم كه هنوز همان نشاني نادرست پيشين را در آن نوشته اند. يعني مسئولين تهيه و تأئيد و انتشار پوستر انجمن، خبرنامه پارسال انجمن خود را نديده اند؟ يا آن يادداشت را شوخي پنداشته اند؟ بهرصورت، ظاهرأ هنوز مسئوليت حفظ احترام امامزاده كتابداري و اطلاع رساني با متولي آن است.
امسال هجري (1432) كه دو سه ماهي از آن باقي مانده دويستمين سال ورود صنعت چاپ فارسي به ايران است.
در نظام كتابخانه اي ما، كتاب كه توليد نهايي و محصول يك فرايند دراز است چنان اهميتي يافته كه سهم توليدكنندگان آن را ادا نمي كند: نويسندگان، مترجمان، مصححان، ويراستاران، و بطور كلي پديدآورندگان برسميت شناخته شده اند اما كساني كه كتاب را توليد ميكنند و بدست كتابداران و خوانندگان ميرسانند از حروفچينان و چاپخانه داران و چاپچيان و صحافان و كتابفروشان و ... اصلأ بچشم نمي آيند. حتي سانسورچيان بيشتر مورد توجه بوده اند.
ادامه مطلب
يادداشتي از دوست كتابشناس و پژوهشگر تاريخ چاپ، مجيد غلامي جليسه
حدود یک سال پیش بود که در یکی از کتابخانهها چشمم به قفسهای افتاد که عنوان «کتابهای چاپ چوبی» بر بالای آن نصب شده بود و در آن قفسه تعداد زیادی کتاب چاپ سربی چاپ ایران، ترکیه، مصر و هند نهاده و کتابدار آن معتقد بود که این کتابها چاپ چوبی است، بعد از کلی صغری و کبری چیدن توانستم کتابدار را قانع کنم که متوجه اشتباه خود بشود و این عنوان را به چاپ سربی تغییر داد.
این داستان گذشت تا اینکه چندی قبل در کتابخانه مجلس اولین قرآن چاپ سربی که به سال 1242ق. در تهران توسط معتمدالدوله به چاپ رسیده بود به عموم معرفی شد و طی آن اعلام داشتند که این قرآن نخستین قرآن چاپ چوبی است!!!
ادامه مطلب
دکتر خوزه فرانسيسكو كوتياس فرر José Francisco Cutillas Ferrer (استاد مطالعات عربی و اسلامی دانشگاه الیکانته اسپانیا)، بدعوت مركز پژوهشهاي ايرانشناسي و اسلامشناسي سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران، از ساعت 11 تا 1۲:30 روز دوشنبه 7 شهريور ۱۳۹۰، در تالار 80 نفره کتابخانه ملی درباره ايرانشناسي در اسپانيا سخنرانی خواهند کرد. وضعيت ايرانشناسي در اسپانيا، پژوهشگران ايرانشناسي، كرسي هاي زبان فارسي، نسخه هاي خطي فارسي، و اسناد روابط ايران و اسپانيا، موضوع سخنراني ايشان خواهد بود. خانم منطقي (همسر ايشان و دانشجوي ايرانشناسي دانشگاه اكستر) نيز نيم ساعت درباره ايرانشناسي دانشگاه اكستر صحبت خواهند كرد.
سراي ايرانشناسي
دوستی که داستان "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" را برایم تعریف کرده و من هم بشما گزارش داده بودم تماس گرفت که بتوچه که داستان "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" را برای دیگران تعریف کردی؟ از روزی که مسئولان "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" یادداشت ترا خواندند، نه تنها اقدامی در حل مسئله نکردند بلکه هر روز بر زمان خدمات "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" نیز افزوده اند. بتازگی هم ميخواهند آن را شبانه روزی کنند. ترا بروح و خاک مادرت دست از سر "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" بردار تا بدتر از این نشده. نمیدانم بدتر از شبانه روزی شدن چه خواهد بود اما، دیگر (تا اطلاع ثانوی) درباره "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" و مراکز مشابه آن نخواهم نوشت و خاطره هم تعریف نخواهم کرد.
باز هم تابستان شد و تعطيلات طول و دراز كتابخانه هاي بزرگ كشور آغاز.
ماه رمضان هم در راه. كتابخانه اي بزرگ در قم ۳۸ روز (تا پايان ماه رمضان) تعطيل.
كتابخانه اي در دانشگاه مركزي تهران تنها يك نيمروز در هفته باز.
پژوهشگراني كه باميد تابستان نشسته تا كارهاي خود را بانجام رسانند دست از پا دراز.
مملكت هم گويي از علم و دانش بي نياز.
....
بد نمي بينم يادداشتي قديمي را بازانتشار نمايم:
استعفاي قيصر و تعطيلي كتابخانه ملي آلمان
ادامه مطلب
داستان ادغام كتابخانه ملي با نهاد كتابخانه هاي عمومي، تنها عكس العمل كتابداران را برانگيخته است. كتابداران كهنه كار و انجمن كتابداري بر وجوه افتراق اهداف و وظايف دو نهاد كتابخانه ملي ايران و كتابخانه هاي عمومي تأكيد كرده و آنها را بر وجوه تشابه ترجيح داده و پررنگ تر كرده اند. درك من غيركتابدار از داستان اين است كه بهتر است بيش از آنكه مسئله را كتابدارانه كنيم، آن را علمي و تخصصي و ملي ببينيم.
يكي ديگر از وجوه افتراق كتابخانه ملي ايران با كتابخانه هاي عمومي، اين است كه اگر كتابخانه عمومي جاي تنها كتابدار است (كه براي من جاي ترديد دارد)
ادامه مطلب
زمانی (تا ده سال پیش) که در ساختمان کتابخانه ملی خیابان 30 تیر کار میکردم شاهد رسیدن نشریات و کاتالوگها و نامه ها از کتابخانه ها و کتابفروشی های اروپایی و آمریکایی بودم که به عادت پیشین و در ادامه فرستادن مواد کتابخانه ای برای دکتر مهدی بیانی نخستین رئیس کتابخانه ملی ایران، هنوز بنام و نشانی ایشان به کتابخانه ملی ایران در خیابان رفائیل می آمد. بسته هایی بنشانی خیابان قوام السلطنه نیز کم نبود. بسته های فراوانی نیز بنشانی جدید خیابان 30 تیر می آمد.
ادامه مطلب

