انجمن علمي تاريخ (1)
دربارة تأسيس انجمن علمي تاريخ سالهاست كه چيزهايي ميشنويم. اخيرأ دوباره خبرهايي بگوش رسيده كه حاكي از تأسيس آن است. عجالتأ اگر بدليل بي خبري از واقعيات از گفته ها و شنيده ها بگذريم، جدي ترين مطلب را در سايت دوست عزيزم دكتر مهدي فرهاني منفرد خوانده ام كه در جريان كامل بوده اند و در تاريخ ۱۳۸۶/۱۱/۱۱ نوشته اند كه عينأ مي آورم:
انجمن علمی تاریخ؛ بیمها و امیدها
شاید بتوان گفت موضوع ایجاد انجمن علمی تاریخ در ایران به گرهی کور تبدیل شدهاست. سالهاست که در میان چند نسل مورخان ایران، این موضوع به بحث کشیده میشود و موافقان و مخالفان خود را دارد. گروهی با عنایت به گرهخوردگی تاریخ و سیاست همواره در این زمینه هشدار دادهاند که مبادا متخصصان رشتهی تاریخ چنین نهادی را بنیاد نهند و زمام امور آن به دست سیاستمداران افتد؛ انتصاب و عتاب و خطابهای حکومتی جای ساز و کار دموکراتیک را بگیرد و ثمره چنان میوهی تلخ و کشندهای باشد که مورخان و دلسوزان این رشتهی علمی از نهالی که کاشتهاند پشیمان شوند و دیگر سودی نداشته باشد.
برخی دیگر مخالفان انجمن علمی تاریخ بیم دیگری دارند. آنان نگرانند مبادا در چنین انجمنی نسلی قدر بیند و بر صدر نشیند و زمام امور را در اختیار گیرد که به رغم برخورداری از امتیازات رسمی علمی و دانشگاهی، از پویایی فکری و خلاقیت علمی بهرهمند نیست. اینان بر این باورند که دانش تاریخ به خونی تازه نیازمند است. انرژی خلاق و تأثیر گذار نسلی که باید آیندهی آن را بهمثابه علمی استوار، نتیجه بخش و کاربردی رقم زند. از چنبرهی داستان سراییها و تتبعات ادبی و دغدغههای مصححانه بیرون آید و نیازهاو اولویتهای دانش را بازشناسد و بهتأملات نظری در ابعاد مختلف این علم توجه کند و آن را زنده و پرتکاپو نگاه دارد. شاید یکی از اصلی ترین وظایف انجمن علمی تاریخ همین باشد و نگرانی این دسته از مخالفان انجمن علمی تاریخ که عمدتاّ تیز به نسل میانی و جدید تعلق دارند همین نکته است که انجمن علمی تاریخ با تکیه بر نیروهای کهن باز همان راه سنتی را بپیماید و کفهی ترازو به سود تتبعات سنتی تاریخی سنگین شود و علم تاریخ در این میان زیان بیند و به پیشرفتی نایل نشود.
پا نگرفتن انجمن علمی تاریخ، صرفنظر از دیدگاهها و دغدغههای فردی مخالف آن، به روانشناسی اجتماعی و فردی ایران و ایرانیان نیز مربوط میشود. بهصورت سنتی غالباً چنین تصور میشود که ایرانیان فردگرایی را برکار جمعی رجحان مینهند. تصور غالب این بودهاست که ایرانیان همواره در کارهای فردی توفیق بیشتری دارند و از کارهای جمعی گریزانند؛ مگر نه اینکه جمعیترین فعالیتهای علمی از جمله فرهنگ نویسی در ایران بهشکل فردی آغاز شده و اگر هم بعدها شکل جمعی یافته، مرهون همت و تلاش یک فرد بوده است؟
ایرانیان هیچگاه دربرابر قدرت امنیت نداشتهاند. آنان میکوشیدهاند در برابر جریانهای قدرت کلاه خود را محکم بگیرند و گلیم خود را از آب بیرون کشند. این بیم از قدرت، از قدرت مسلط دولت خودکامه آغاز میشده است و تا قدرت گروههای اجتماعی امتداد مییافته است. احساس برخوردار نبودن از امنیت سیاسی، امنیت، اجتماعی و امنیت شغلی یکی از دغدغههای همیشگی ایرانیان بودهاست. از همین رو، نهادهای مدنی در این جامعه پدید نیامده و اگر هم در برههای پا گرفته نتوانسته است به حیات خود ادامه دهد و فعالیتهای خود را بهگونهای که منافع فرد فرد اعضاء را تأمین کند تداوم بخشد.
انسان ایرانی هموراه از این نکته بیم داشته که در فرایند پدید آوردن نهادهای مدنی آلت دست قدرت شود. بیم داشته است که چنین نهادی پس از شکل گیری حقوق و جایگاه فردی او را به رسمیت نشناسد و چرخهایی که با دستهایش پدید آورده است، به هنگامی که او دیگر نمیتوانست یا نمیخواست در حرکت این چرخها نقشی داشته باشد، او را زیر بگیرند و له کنند. زمانی در یک بنیاد پژوهش که از آن نام نمیبرم بهعنوان پژوهشگر استخدام شدم. وقتی وارد شدم دریافتم که کار جمعی در آن مجموعه معنای خاص خود را دارد. بهعنوان مثال اگر قرار است یک پروژهی پژوهشی در یک فرآیند پنج ساله بهسامان رسد، این کار را گروهی انجام میدهند که هیچیک نمی تواند ادعا کند در آن نقش و سهمی داشته است. کسی که کار را آغاز میکرد پس از یک سال بهبهانهای واهی و ساختگی اخراج میشد و فرد دوم به میدان میآمد. چهار نفر این کار را به نقطهی پایانی میرساندند؛ نفر پنجم شش ماه کار میکرد و اخراج میشد و شش ماه باقیماندهی طرح میماند برای کسی که قرار بود دانش و تلاش و دقت این جمع را به نام خود تمام کند و سکه بزند و از تمام مزایای مادی و معنوی آن کار عظیم برخوردار شود. با درک همین فرآیند هم بود که خیلی زود دربرابر آن واکنش نشان دادم و اخراج شدم. انسان ایرانی با تکیه بر تجربهی تاریخی خود حق دارد به کار جمعی بدبین باشد و از آن اجتناب کند.
گاهی هم مسأله فقط رقابت بر سر کسب قدرت است. بههر حال در یک نهاد مدنی جمعی با ساز و کار مدنی (که البته در ایران تردیدهای جدی دربارهی آن وجود داد) مدیریت آن مجموعه را برعهده میگیرند و بههر حال برای مدتی بر مسندی تکیه میزنند و صاحب قدرتی میشوند. من بهعنوان یک فرد ممکن است از خود بپرسم من که نمیخواهم و یا نمیتوانم بر آن مسند تکیه زنم، چرا باید برای برپا داشتن چنین مسندی پا در راه نهم و تلاش کنم. البته چنین تصوری، نمادی است از تجلی روحیهی فردگرایانه و نتیجهی آن میشود اجتناب آن از هر فعالیت جمعی.
من وقتی به فعالیت انجمنهای علمی همین رشتهی تاریخ در کشورهایی چون افغانستان و ترکیه و میراثی که آنان برجای نهادهاند نگاه میکنم و حتی وقتی فعالیت انجمنهای علمی جامعه شناسی و فیزیک را در ایران میبینم از اینکه موخان نخواستهاند و نتوانستهاند این کار حمعی را سامان دهند و از فواید آن چشم پوشیدهاند احساس زیان میکنم. تاریخ نیز میتواند و باید انجمن علمی داشته باشد و فعالیتش را در یک نهاد صنفی علمی کلان سامان دهد و پیش رود.
بارها و بارها تلاش برای بنیاد نهادن انجمن علمی تاریخ از سوی دلسوزان این رشتهی علمی شکل گرفته و بهشکست انجامیده است. یکی از کسانی که در این مسیر تلاش میکرد مرحوم دکتر امیر پروین بود که روحش شاد باد. از دو سال پیش نیز تلاش دیگری قرار داشت و این حرکت اخیر ظاهراّ به نتیجه رسیده است. گروهی از استادان دانشگاههای کشور بهعنوان هیأت مؤسس قدم به میدان نهادند و این انجمن با نام انجمن ایرانی تاریخ در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به ثبت رسید و مجوز گرفت. در اینجا قصد ندارم بر نام گروه یا فرد خاصی در ایجاد این حرکت تأکید کنم تنها امیدوارم در تداوم آن تمامی متخصصان و دلسوزان تاریخ در کشور ما به عرصه آیند و فعالانه مشارکت کنند تا شاید شکست این طلسم در مراحل بعدی نیز تداوم یابد و مورخان ایران در پیشبرد این نهاد صنفی، علمی و مدنی جدید سهمی اساسی داشته باشند و نقشی جدی ایفا کنند.
بنظر نمي رسدهيچ تحصيلكرده اي به نهاد هاي مدني علمي و روند دموكراتيك آنها معتقد نباشد. لذا در ضرورت تأسيس و فعاليت انجمن علمي تاريخ هيچ نمي نويسم. البته بنظر نمي رسد هيچ مخالف تحصيلكردة تاريخ هم جرأت كند مخالف علني خود را با هرگونه تشكل مدني علمي بيان كند، مگر كه باشد!. دربارة من كساني كه مرا مي شناسند بايد قضاوت كنند. با آنكه مخالفت خود با انجمن تازه تأسيس را بيان نداشته ام، اما استدلال هاي دكتر فرهاني منفرد دربارة مخالفين انجمن جديد را بخود گرفتم و مي خواهم دلايل ايشان را نقد كنم. از ايشان كه از موسسان بوده و لاجرم بايد از مزاياي انجمن جديد تعريف كنند انتظار بي طرفي ندارم اما بد نيست استدلالهاي ايشان هم بررسي گردد. ايشان مخالفين را سه دسته آورده اند:
1: نگرانان از سياسي شدن و دولتي شدن تشكل نوين
2: نگرانان از حاكم شدن گروهي كه سالهاست آردها را بيخته و الكها را هنوز نياويخته اند، و امتحان خود را پس داده اند.
3: كساني كه چون خود نمي توانند پستي را بگيرند از دادن آن به ديگران هم دريغ دارند.
بنظر ميرسد خود ايشان هم نگراني گروههاي اول و دوم را دارند، اما چون از موسسانند، خرده گيري گروه سوم را حمل بر "تجلی روحیهی فردگرایانه و اجتناب از هر فعالیت جمعی" دانسته اند. البته بهتر بود موضع ايشان را زماني كه جزو موسسان هم نبودند ميديديم كه متأسفانه ديگر ممكن نيست.
اما موضع من چيست؟
هنوز اسامي موسسان را نمي دانم كه آيا جزو دو گروه سياست بازان و آرد بيختگان هستند يا نه. حتي دكتر فرهاني منفرد هم اطمينان خود را نشان نداده اند كه موسسان جزء آن دو گروه نگران كننده نيستند. پس تا آن موقع ظاهرأ بايد سكوت كنيم. اما اگر فردا دعوت نامه اي رسيد كه بياييد و هيئت مديرة موقت انجمن را انتخاب كنيد، آيا برويم يا نه؟ اگر برويم و همان دو گروه را ببينيم آيا حق بازگشت از آن نشست را داريم؟ آيا حضور ما در آن نشست به معني برسميت شناختن انجمني است كه هنوز موسسان آن را نمي شناسيم؟ آيا حضور ما در آن نشست به معني الزام به حضور در انتخاب هيئت مديره موقت و پذيرفتن نتيجه رأي گيري است؟ آيا شركت نكردن در نشستي كه دعوت كننده را نمي شناسيم جايز است؟
البته نظر من جز اينهاست كه بعدأ خواهم نوشت.