لهستانيان و ايران

لهستانيان و ايران عنوان كتاب عليرضا دولتشاهي است كه قرار است يكشنبه آينده همين ساعتها در خانه كتاب نقد و بررسي گردد. در اين مراسم چند نفر صحبت خواهند كرد:

سركار خانم مونيكا ناوراتسكا (Monika Nawracka ): ايرانشناس لهستاني. دانشجوي دوره دكتري ادبيات فارسي. 

جناب آقاي رضا نيكپور: كارشناس ارشد تاريخ و پژوهشگر در حوزه لهستان، بويژه حضور لهستانيان در ايران در طي جنگ دوم جهاني.

عليرضا دولتشاهي: نويسنده آثاري چند درباره لهستان و كتابدار كتابخانه ملي ملك.

و خودم ...

ساعت ۱۷ تا ۱۹ ، يكشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷

از علاقمندان درخواست دارم خود را به نشاني زير برسانند:

خيابان انقلاب،فلسطين جنوبي،كوچه خواجه نصير، شماره ۱۰، خانه كتاب.  

گزارشي از كنفرانس نسخه شناسي فارسي در وين

گزارشي از كنفرانس نسخه شناسي فارسي که از اول تا پنجم مهر ماه امسال در شهر وين كشور اتريش برگزار شده بود. در اطلاعیة ارائه گزارش در كتابخانه ملي، دو فایل نیز افزوده بودم :1: برنامه همايش. 2: شركت كنندگان فعال (سخنران) و غیر فعال (غیر سخنران)، تا خوانندگان (و حاضران نشست گزارش) با خواندن آنها بدانند اصل موضوع چیست.

ارائه این گزارش در کتابخانه ملی به درخواست خودم بود وگرنه بنظر نمی رسد الزامی در ارائه گزارش علنی داشته باشم، چه اگر غیر از این بود، هرازگاهی باید شاهد گزارش سفری می بودیم که نیستیم. نیست .

ادامه نوشته

چوب استاد

در سال 1355 كه تازه ديپلم متوسطه گرفته بودم و در كنكور سال آن سال موفق نشدم، مجبور شدم به سربازي بروم. ما از اولين دسته هاي سربازان ديپلمه بوديم كه حتي درجه دار هم نمي شديم. سرباز صفر صفر. سال هاي 56 و 57 را در خدمت سربازي بودم. اوايل انقلاب اسلامي كه من تازه از سربازي برگشته بودم، كاري نداشتم و كاري هم نمي دانستم و بازار انقلاب هم كه گرم بود. جلوي دانشگاه تهران و شنيدن حرف و شعار و گرفتن انواع كتاب و مجله و اعلاميه انواع گروه ها و گروهك ها و گروهكچه ها. برادرم كه كارگاهي توليدي داشت از من خواست كه دست كم براي مخارج روزانه خودم نزد او كار كنم و ديگر چشم به پول توجيبي كه بايد از پدر بازنشسته ام مي گرفتم نداشته باشم. پذيرفتم و در كارگاه او مشغول به كار شدم.

ادامه نوشته

خاطرات سفربه قونيه

دقيقأ 18 سال پيش و شايد همين روزها (25 شهريور) در قونيه بودم. اواخر تابستان 1369 (دهه سوم شهريور) با هيئتي دانشگاهي از تهران عازم سفري زميني به استانبول شديم. براي ما كه اهل تاريخ بوديم تركيه معدني از خاطرات، بناها و آثار تاريخي ايراني و اسلامي و يونان كهن بود. قرار بود از مسير راه ترانزيت اروپا به استانبول برويم كه پس از ورود به تركيه، از شهرهاي بزرگ و تاريخي ارزروم، ارزنجان و سيواس بگذريم و به انكارا برسيم و سپس بسوي شمال غربي رفته به درياي مرمره رسيده و پس از عبور از پل تاريخي سلطان محمد فاتح به استانبول برسيم كه زماني عروس شرق بود. به ارزروم كه رسيديم محيط هنوز شرقي بود، شبيه به شهرهاي آذربايجان خودمان. ارزنجان هم كم و بيش، و از سيواس چهره غربي رخ مي نمود. آنكارا كه مظهر غربي شدن تركيه بود. اما هرچه از آنكارا بسوي اروپا برويم، چهره شهرها چندان غربي تر نمي شود. استانبول كه اصلأ غربي نبود. تازه آن زمان خبري هم از احزاب اسلامي در تركيه نبود.
براي رسيدن به غرب تركيه چهار راه وجود دارد:
ادامه نوشته

حداقل و حداكثر آگاهي از مشخصات كاربر (2)

سيزده ماه قبل يادداشتي نوشتم ، و اينك پاسخ و بخش دوم آنرا مينويسم:

در فرم تقاضاي تصحيح نسخ خطي يكي از كتابخانه هاي بزرگ كشور، در كنار درخواست ثبت نام و نام خانوادگي و نام پدر و شماره شناسنامه و محل و تاريخ تولدو .... اطلاعات ديگري نيز خواسته شده است:

ادامه نوشته