چوب استاد
در سال 1355 كه تازه ديپلم متوسطه گرفته بودم و در كنكور سال آن سال موفق نشدم، مجبور شدم به سربازي بروم. ما از اولين دسته هاي سربازان ديپلمه بوديم كه حتي درجه دار هم نمي شديم. سرباز صفر صفر. سال هاي 56 و 57 را در خدمت سربازي بودم. اوايل انقلاب اسلامي كه من تازه از سربازي برگشته بودم، كاري نداشتم و كاري هم نمي دانستم و بازار انقلاب هم كه گرم بود. جلوي دانشگاه تهران و شنيدن حرف و شعار و گرفتن انواع كتاب و مجله و اعلاميه انواع گروه ها و گروهك ها و گروهكچه ها.
برادرم كه كارگاهي توليدي داشت از من خواست كه دست كم براي مخارج روزانه خودم نزد او كار كنم و ديگر چشم به پول توجيبي كه بايد از پدر بازنشسته ام مي گرفتم نداشته باشم. پذيرفتم و در كارگاه او مشغول به كار شدم. برادرم براي انجام كارهاي كارگاهي خود، عددي چند تومان به من مي داد و من هم آن مقدار كار مي كردم كه خرج ماهانه ام درآيد و نه بيشتر. برادرم بر اين ديوانگي ام مي خنديد. خرج من هم متاسفانه محدود بود به خريد چند كتاب و مجله. وقتي به قدر نياز روزانه كار مي كردم، كارم را تعطيل و به كتابخانه بزرگي كه در نزديكي منزلمان بود پناه برده و كتاب مي خواندم. يكي از روزها كه براي خواندن يك كتاب منتشره در سال 1355 به آن كتابخانه رفته بودم، كتابدار ضمن ممنوعه خواندن آن كتاب، اشاره كرد كه كتاب مذكور در اتاق استاد ... رئيس كتابخانه است و تنها با اجازه ايشان مي توان بدان دسترسي يافت. به اتاق استاد ... رئيس كتابخانه رفتم. در زدم. سرش را از ميان انبوه كتاب هاي چيده شده در اطرافش بالا آورد و گفت: بله؟ گفتم كتاب ... را مي خواهم كه آقاي ... گفته اند نزد شماست. گفت چكاره اي؟ من هم كه در آن زمان كارگر بودم (و البته در آن زمان كارگري از سوي همه جناح ها افتخار هم بود و هنوز شعار جاي كار را نگرفته بود) با افتخار گفتم: من كارگرم! ايشان گفت:"آخر اين كتاب به چه درد يك كارگر ميخورد!؟"
دماغم و دلم سوخت. مجبور شدم با بازگشايي دانشگاه ها پس از انقلاب فرهنگي، به دانشگاه روم و درس بخوانم و با كارت دانشجويي به هر كتابخانه اي راه يابم. نمي دانم اگر آن روز، استاد آن كتاب را به من مي داد باز هم به فكر دانشگاه رفتن مي افتادم يا نه؟ شايد اكنون من هم مانند برادرم كارگاهي و مغازه اي و خانه اي و ويلايي و اتومبيل مدل بالايي داشتم. كه مي داند؟!
منتشره در ويژه نامه كتاب و كتابخانه در سايت سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران، آبان ۱۳۸۷