اسناد فارسي

اسناد فارسي ويژة اخبار و نوشته هاي مرتبط با اسناد فارسي و سند شناسي ايراني است.

این وبلاگ متعلق به محسن جعفري مذهب، كارمند سازمان اسناد و كتابخانة ملي ايران مي باشد. برخي از اين نوشته ها پيشتر در جايي ديگر منتشر شده اند و ممكن است تاريخ آنها كهنه نمايد.

از سمرقند تا مراغه

بمناسبت هشتادمين سال درگذشت واسيلي وياتكين، يادداشتي در نشريه بخارا نوشتم بنام وياتكين و كشف رصدخانه سمرقند. وقتي بخارا منتشر شد خبرش به برخي سايتها و نشريات رسيد و آنان نيز سياهه عنوان مقالات را از آن مجله آوردند. يكي از سايتها كه مسئولش  ظاهرا يا از سمرقند خوشش نمي آمد يا اهل مراغه بود يا فكر ميكرده سمرقند و مراغه دو ده كنار هم هستند يا عيب ميدانسته وياتكين رصدخانه ای در بيرون از ايران را كشف كرده و اصلا چرا رصدخانه مراغه را كشف نكرده و يا هزار و يك ياي ديگر، نام مقاله را به وياتكين و كشف رصدخانه مراغه تغيير داده است. براي من كه فرقي نميكند. اما نگران آينده اطلاع رساني هستم كه اين نام نادرست به فهرستها سرايت نمايد يا كشف رصدخانه مراغه را به وياتكين نسبت دهد و لعن و نفرين روح كاشف رصدخانه مراغه را سراغ من (و نه آن مسئول سايت) بفرستد. لذا از آن بزرگوار رئيس كتابخانه ... انتظار دارد دستوري بتصحيح دهند.

ارادتمند

نقش سکه در گسترش زبان فارسی در شبه‌قاره

متني از سخنراني در فرهنگستان زبان و ادب فارسي بانتخاب سايت آنجا:

  

نقش سکه در گسترش زبان فارسی در شبه‌قاره

موضوع گسترش زبان و ادبیات فارسی در شبه‌قاره را، مانند هر نقطهٔ دیگر جهان، می‌توان از طریق آثار به‌جامانده، همچون کتاب‌ها و نسخه‌های خطی و سندها و کتیبه‌ها شناخت. اما در این میان، یکی از منظرهای کمتر شناخته شده، نگاه سکه‌شناسانه به این موضوع است. پرسش‌هایی که در این حوزه طرح می‌شوند عبارت‌اند از: آیا گسترش یا جلوگیری از گسترش زبان فارسی در شبه قاره، ارتباطی با سیاست‌های به‌ظاهر اقتصادی صِرف در ضراب‌خانه‌های استعماری داشته است یا نه؟ آیا ضراب‌خانه‌ها نیز به‌مثابهٔ ارگانی فرهنگی، از سیاست‌هایی کلی پیروی می‌کرده‌اند؟ آیا در این زمینه، نکته‌هایی هست که همچنان از دید ما پنهان مانده باشد؟

 

ادامه نوشته

مارکوپولوی چینی: کاسه چینی‌ام ترک برداشت

سنت قرض گرفتن و پس ندادن شخصیتهای علمی و تاریخی در میان ملل تازه تاسیس کم شخصیت جهان، جا افتاده است. کشورهایی که حتی از من هم جوانتر هستند. برخی کشورهای کهنسالتر نیز که تاریخ نسبتأ قدیمتری دارند بدلایل ایدئولوژیک سعی در مصادره برخی  مظاهر فرهنگی و تمدنی دارند که مثلأ فلان دستاورد بشری را اول از همه ما کشف و اختراع کردیم یا کاشف و مخترعشان در کشور امروزی ما بدنیا آمده یا از دنیا رفته، یا ما امروز صاحب کشور آنان شده ایم. بنظر میرسد کشورهای ریشه دارتر و سرمایه دارتر فرهنگی، کمتر مرتکب اینگونه دله دزدی ها شوند. مگر اینکه چطور بشود.

ادامه نوشته

پس از کار عارف نوشاهی: چه کارها که باید بکنیم؟

همانگونه که پیشتر گفتم:

"كار جناب دكتر نوشاهي يكي از اقدامات ضروري براي پژوهشهاي تاريخ چاپ فارسي در ايران بود كه بايد انجام ميشد و انجام شد. براي تاريخ چاپ ابتدا بايد ميدانستيم چه كتابهايي چاپ شده است كه اكنون ميدانيم. "

اگر پيشتر نمیتوانستیم فهرست مرحوم مشار را تبدیل به امکان پروژه ای بین المللی و همکارانه نماییم، اینک امکانات فنی کار مهیاست. اينك با پي قرار دادن كار عارف نوشاهي چه ميتوانيم و چه بايد بكنيم؟

ادامه نوشته

تنبیه کتابسازان

بنقل سایت میراث مکتوب 

«گزارش ميراث» پنبه كتابسازان را زد

ضمیمه شماره 2 دوماهنامه گزارش میراث (دوماهنامه تخصصی اطلاع رسانی در حوزه نقد و تصحیح متون، نسخه شناسی و ایران شناسی) با موضوع کتابسازی ها و انتحال منتشر شد.

در بخش نخست مقالاتی با عناوین «مقالات دو یا چند مؤلفی، آفتی نوظهور در تحقیقات ادبی»، «حکایت عبدالغفار نجم الدوله از سرقت آثارش»، «ناشران بچاپ و بفروش»، «بر جامع البین چه گذشت»، «سارق (گرسنه)»، «سه نمونه از سرقت در زمینه کتاب های مذهبی»، «نقش دانشگاه ها در شیوع پدیده کتابسازی و تکلفات اداری»، «نابرده رنج گنج میسر نمی شود»، «سیوطی و رساله ارزشمند وی پیرامون حقوق تألیف»، «درنگ بر یک فرهنگ»، «فرهنگ مصطلاحات نسخه شناسی: تألیف یا ترجمه؟ حکایت یک سرقت ادبی»، «تنقیح الابحاث للملل الثلاث: تصحیح مجدد یا سرقت» و «از ساختن کتاب تا کتاب سازی» به قلم .......

ادامه نوشته

هزینه های پژوهش و نوآوری

حتمأ مجموعه تلویزیونی ماجراهای شرلوک هولمز را دیده اید که با دیدن کلاه بجای مانده از یک فراری، سن و قد و ملیت و شغل سابق و مشخصات خیاط و آرایشگر و وضعیت مالی و زندگی شخصی او را بازسازی میکرد. دیدن اینگونه فیلمهای تخیلی سودهایی نیز دارد که از جمله انسان را به حوادث اطرافش متوجه و گاه حس فضولی اش را تحریک مینماید و گاه این فضولی ها بجای های خوبی هم میرسد. دیروز یک آگی در روزنامه همشهری دیدم که میخواهم شرلوک هولمز گونه آن را بازجویی کنم. برای حفظ حرمت افراد و نهادها، اطلاعات شناساکننده آگهی دهنده را نقطه چین میکنم. تنها نام تهران را میگذارم که خواننده گمان نکند که این جشنواره در روستای ما برگزار میگردد. آگهی این چنین است:

مرکز مطالعات و برنامه ریزی ... ...

 

ادامه نوشته

تاریخ ساخت و استفاده از کاغذ آبی

 نوشته ایرنه بروکل

پيشگفتار مترجم

در متون (اسناد، فرامين و نسخه هاي خطي) دوره قاجار، بسيار به كاغذهاي آبي رنگي برميخوريم كه بنظر تقريبأ همه فهرست نويسان ما ريشه فرنگي (اروپايي داشتند). اينان در فهرست نويسي اينگونه متون، از اصطلاحات: "كاغذ فرنگي"، "كاغذ آبي" و "كاغذ روسي" نام ميبردند. طبيعي بود كه كاغذ روسي داراي واترمارك با حروف روسي يا مهر خشك با حروف روسي در كناره بيروني بالاي كاغذ بود. از آنجا كه تقريبأ همه كشورهاي كنوني اسلاوزبان در آن زمان در اختيار دولت تزاري بود، ممكن است كاغذ روسي الزامأ ساخت كشور روسيه كنوني نباشد. از سویی اصطلاحات "كاغذ فرنگي" و "كاغذ روسي" نامی عام بوده و میتوانست شامل کاغذهای سفید (غیر آبی)، دارای واترمارک یا مهر خشک یا بدون آنها نیز باشد.

ادامه نوشته

فهرست نویسی پویا و پایان ناپذیر

درخواست تحول علمي در فهرست نويسي نسخه هاي خطي، آرزوي هر علاقمند به نسخ خطي است. علمي نويس و استفاده از زبان علمي مشترك نه تنها در زبان فارسي بلكه قابل درك براي همه كاربران، استفاده از استانداردهاي بين المللي اندازه و رنگ و ويژگيهاي فيزيكي، عمق بخشيدن به فهرست و توجه دقيق تر و جزيي تر به اجزاي فهرست نويسي و افزايش آيتمهاي آن، فهرست نويسي تخصصي بر اساس تخصص و علاقه فهرست نويس، فهرست نويسي تيمي (كتابشناس و نسخه شناس و متن شناس و موضوع شناس)، ... كه شايد همگي با مخالفت قشر فهرست نويس همه دان مواجه شده است. اما قرار نيست كه من هم از خواسته هاي خود بگذرم و هرازگاهي خوابي از چشم همه دانان نربايم و خواب آنان را آشفته ننمايم. شايد كه برخي خفتگان از خواب برخيزند و براه دانش ره سپارند. پيشنهاد فهرست نويسي جمعي پيشتر مطرح شده است كه مقصود فهرست نويسي تيمي و گروهي بود. قصد من از در اين مقال از فهرست نويسي جمعي، فهرست نويسي مشاركتي، پایان ناپذیر، و پویا است. پيشتر در يادداشتي (نظر کاربر در فهرست نویسی نسخه های خطی) نوشتم كه:

ادامه نوشته

چرا بايد نام كتابداري را حفظ كرد؟

من كه كتابدار نيستم و تاريخ خوانده ام. اما اگر كتابدار بودم نام كتابداري را براي رشته ام حفظ ميكردم. شايد براي آنكه بدنبال تاريخ رشته ام ميگردم و از هر نشانه اي كه به استحكام آن بيانجامد و نشان دهد كساني بيشتر در آن پا نهاده اند و از آن بهره برده اند استفاده ميكردم. سازمان انرژي اتمي شعار "دل هر ذره اي كه بشكافي... آفتابيش در ميان بيني" را انتخاب كرد، يعني ما قرنهاست به انرژي هسته اي پي برده و حق مسلم ماست. زماني كه سازمان آب تاسيس شد شعار خود را "و من الماء كل شيي حي" را برگزيد كه تاريخش را به آغاز حيات در كره زمين ميرساند. هر شخص و سازمان و رشته اي تلاش دارد ثابت كند كه از زير بته عمل نيامده و ريشه اي دارد. اصلأ فرق گياه و قارچ در ريشه آنهاست.

ادامه نوشته

نزاع فرهنگ‌ها در دوره مشروطيت

مصاحبه گونه ای درباره تاریخ چاپ در ایران

همان‌طور كه مي‌دانيم از زمان شكل‌گيري نهضت مشروطه، جامعه ايراني شاهد رشد و گسترش بيانيه‌ها، شبنامه، روزنامه‌ها، كتاب و... بود و عمدتا اين محصول فرهنگي بيانگر افكار و عقايد جديد بود. به نظر شما صنعت چاپ چه تاثيري در نهضت مشروطه داشت؟

اگر بپذیریم كه چاپ، انقلابي در اطلاع‌رسانی (در كنار اختراع خط، كاغذ، چاپ، رادیو و اینترنت) بود، بی‌تردید تاثیر چاپ در انقلاب‌ها و اصلاحات بزرگ سیاسی، مذهبی و‌ اقتصادی سده‌های گذشته، غیرقابل چشمپوشی است.

ادامه نوشته

خصوصي: وارد نشويد: نوشته هاي شخصي و متن شناسي

دانشگاه ليسبون در تاريخ 20 تا 22 نوامبر 2008/ 29مهر تا اول آبان 1387، ميزبان دانشمنداني بود كه انجمن اروپايي متن شناسي گرد هم آورده بود تا به مسائل فني، اخلاقي، و قانوني تصحيح آثار شخصي بپردازند. اين همايش در واقع پنجمين كنفرانس انجمن اروپايي متن شناسي بود.

متون شخصي نوشته هايي هستند كه نويسنده براي خود يا افراد نزديك بخود مينويسد و از نظر مواد مانند نامه ها و خاطرات اند اما شامل دستنويس آثار، دفتر يادداشت، تذكاريه مي گردند كه در نامه ها و آثار منتشره آينده بكار مي روند. توجه به اين معني، چند پرسش ايجاد مي كند كه برخي شان بيشتر ادبي و برخي در محدوده اخلاق و قانون جاي ميگيرند:

 

ادامه نوشته

یاد چند دسته‌گل پس از بیست سال

بیاد ایرج افشار

 

در سال 1368 كه در موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي (موسسه پژوهشهاي تاريخ معاصر كنوني) كار ميكردم، توجه به واترماركهاي موجود در اسناد موجود در آن موسسه نظر مرا بخود جلب كرد. بويژه واترمارك نامه ها و اسنادي كه تاريخ نداشت اما شبيه نامه هاي تاريخ دار ديگر بود. كم كم كاتالوگي براي خود تهيه كردم. بدنبال سوابق كتابخانه اي گشتم و نيافتم. آقاي كيانفر ميگفت كه كاتالوگ دو جلدي درباره واترماركها ديده است كه گشتم و نيافتم.

ادامه نوشته

چاپخانه خانگی

با تشكر از جناب دكتر عارف نوشاهي براي گردآوري اين گنجينه ارزشمند و مركز پژوهشي ميراث مكتوب براي انتشار اين گنجينه.

در ابتدا نمي توانم شادي خود را از انتشار اين مجموعه در امسال پنهان كنم. امسال دويستمين سال انتشار نخستين كتاب فارسي در ايران است. هرچند نخستين كتاب فارسي در هند چهل سال پيش از آن منتشر شده بود. و البته اعتقاد دارم كه تاريخ و پيشينه چاپ فارسي در ايران بسيار بيش از اينهاست. و مدارك آن را تحت عنوان: "پيشينه چاپ فارسي در ايران: 200 سال و شايد هم بيشتر" براي انتشار به دكتر ايراني سپرده ام.

ادامه نوشته

اتحادیه اعضاي كتابخانه و قرائتخانه عمومي شبانه روزی عباس آباد

دوست کتابدارم خبر داد که:

پس از تصرف بخشهاي ستادي و پژوهشي سازمان ما توسط دانشجويان و اعضاي كتابخانه و قرائتخانه عمومي شبانه روزی عباس آباد، اينك اعضاي مزبور كه خود را صاحب سازمان ما ميدانند اتحاديه تشكيل داده و وبگاهي ساخته و فرمايشات؟ خود را به رئيس سازمان ما ابلاغ فرمودند. مهمترين مشكلات اعضاي كتابخانه و قرائتخانه عمومي شبانه روزی عباس آباد كه بر سايتشان آمده چنين است:

·        کمبود منابع و کتاب­های مختلف و مرجع که چنانکه می­دانید گردآوری آنها از اهم وظایف کتابخانه ... است

·        مشکلات مربوط به مکان رستوران و بالا بودن قیمت­های اغذیه ارائه شده در رستوران و بوفه

·        مشکلات مربوط به گیت­های ورودیِ مطلقاً بی‌کاربرد نصب شده در جلو درب­های تالار تخصصی، تالار عمومی و تالار ایران شناسی

·        شیوه برخورد کارکنان محترم حراست با مراجعین

·        مشکلات دسترسی به شبکه اینترنت

·        وضعیت نابسامان سرویس­های بهداشتی

·        مشکلات مربوط به نمازخانه

و البته عكسهايي از مستنداتشان را نيز گذاشته اند. آيا زمان آن نرسيده كه رئيس سازمان ما فكري كلي براي حل كلي اين مشكلات بنمايد. البته اگر معاونين و مشاورين بگذارند.

نقد کتابسازی نه کتابساز

همیشه این نظر در نزد نقدنویسان رایج بوده که باید اثر را نقد کرد و نه نویسنده را. من نمی دانم چگونه میتوان از اثری سخن گفت و ایراداتی بر آن گرفت و به نویسنده توهینی نکرد. چگونه میتوان کتابی (و نیز مقاله ای) را مولود صنعت کتابسازی دانست و نویسنده؟اش را کتابساز ندانست؟ و چگونه میتوان کسی را به کتابسازی متهم کرد و به او توهینی نکرد. چگونه میتوان تصحیحی را نقد کرد و به مصحح اتهام دزدی و بی دقتی و بی روشی و بی توجهی نداد.
آقای دکتر ایرانی در نوشته "کتاب را نقد باید، مصحح را نشاید" طنزی مکالماتی بسبک شیخ شیراز و از زبان دیگران آورده که باید خواند. با آقای ایرانی درباره کتاب نمایی صحبت می شد. ایشان گفتند "عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو" کتاب نمای آقای ... اگر کتابسازی هم باشد اما جلد زیبایی دارد. بگمانم نقد اثر مورد نظر جناب دکتر ایرانی را باید اینگونه نوشت:
"مصحح نمای محترم، اثر تصحیح نمای یادشده را با کمال دقت از آثار دیگران فراهم آورده و نام محترم تصحیح بر آن نهاده و در کمال دقت، ترجمه کار دیگران را با پیرایش ماهرانة نام و نشان آنان، بنام خود کرده و در مقدمه سراسر عالی که تلفیقی از آثار ارزشمند دیگران است، تفاوت چندانی بین نسخه ها ننهاده، چه، باید به اثر نگریست، نه درستی و نادرستی خوانشهای نسخه های چخ و پخ. درست است که مصحح و نویسنده چندان در پی کاری روشمند نبوده، و از نظر او کار خوب کار اسب نمایی (حیوانی است نه چندان نجیب) است، اما فونت چشم نواز و جلد زیبای آن هوش از سر داوران کتاب سال و کتاب فصل و کتاب ماه و کتاب هفته و حامیان نسخ خطی ربوده و کرور کرور جوایز به این اثر نه چندان معتبر داده شده است. امید است نویسنده و مصحح در آثار درخشان بعدی جانب ادب و انصاف و روشمندی و دقت را بجای آورده، سوژه به منتقدان دائم النق ندهند و عرض خود نبرند و زحمت ما هم ندارند. زیاده جسارت به مصحح نمای محترم است".

 

 

منتشره بر سایت میراث مکتوب

ابراهيم متفرقه و نخستين چاپخانه اسلامي

 نخستين چاپخانه اسلامي در كشور عثماني، در 11 جمادي الاول 1140 قمري/ 14 دسامبر سال 1727 ميلادي، بدست ابراهيم متفرقه، اسیر زادة مجاري مسلمان شده باز شد. بين سالهاي1142 تا 1155 قمري/ 1729 تا 1742 ميلادي جمعا 16 كتاب چاپ كرد. وسایل چاپخانه از فرانسه، گراورها از هلند، و پرسنل از اتريش مي آمدند.

هرچند دانشمندان تركيه توجه خاصي به ابراهيم متفرقه و آثار او داشته اند، اينك دانشمندان مجاري نيز او را مورد توجه قرار داده اند. سايت ابراهيم متفرقه زندگي و آثار او را بزبان انگليسي و مجاري مورد بررسي قرار ميدهد.

نشریات فارسی زبان خارج از کشور

شاید باورش سخت باشد که تعداد عناوین نشریات فارسی زبان خارج از کشور از تعداد نشریات فارسی زبان داخل کشور ایران چندان کمتر نباشد.  شاید کمتر کسی باور کند که یک شخص توانسته باشد بیشتر از نهادهای دولتی و عمومی این نشریات را شناسایی، گردآوری و کاتالوگ کرده باشد. کتابهای:

ادامه نوشته

اندر وظايف متولي امامزاده

از قديم گفته اند "احترام امامزاده بعهده متولي آن است".

درشماره بهار و تابستان 1389 خبرنامه انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران، منتقدي از نشاني دادن نادرست انجمن كتابداري گله كرده كه انگار مسئولين برخي نهادهاي اطلاع رساني، هنوز سري به آرشيو ملي و كتابخانه ملي نزده اند كه نشاني نادرست آنها را ميدهند. امروز پوستر همايش ماهانه شهريور 1390 انجمن را ديدم كه هنوز همان نشاني نادرست پيشين را در آن نوشته اند. يعني مسئولين تهيه و تأئيد و انتشار پوستر انجمن، خبرنامه پارسال انجمن خود را نديده اند؟ يا آن يادداشت را شوخي پنداشته اند؟ بهرصورت، ظاهرأ هنوز مسئوليت حفظ احترام امامزاده كتابداري و اطلاع رساني با متولي آن است.

سهم ناداده چاپ

امسال هجري (1432) كه دو سه ماهي از آن باقي مانده دويستمين سال ورود صنعت چاپ فارسي به ايران است.

در نظام كتابخانه اي ما، كتاب كه توليد نهايي و محصول يك فرايند دراز است چنان اهميتي يافته كه سهم توليدكنندگان آن را ادا نمي كند: نويسندگان، مترجمان، مصححان، ويراستاران، و بطور كلي پديدآورندگان برسميت شناخته شده اند اما كساني كه كتاب را توليد ميكنند و بدست كتابداران و خوانندگان ميرسانند از حروفچينان و چاپخانه داران و چاپچيان و صحافان و كتابفروشان و ... اصلأ بچشم نمي آيند. حتي سانسورچيان بيشتر مورد توجه بوده اند.

ادامه نوشته

چهارصد سال عقب‌گرد کتابدارانه

يادداشتي از دوست كتابشناس و پژوهشگر تاريخ چاپ، مجيد غلامي جليسه

حدود یک سال پیش بود که در یکی از کتابخانه‌ها چشمم به قفسه‌ای افتاد که عنوان «کتابهای چاپ چوبی» بر بالای آن نصب شده بود و در آن قفسه تعداد زیادی کتاب چاپ سربی چاپ ایران، ترکیه، مصر و هند نهاده و کتابدار آن معتقد بود که این کتاب‌ها چاپ چوبی است، بعد از کلی صغری و کبری چیدن توانستم کتابدار را قانع کنم که متوجه اشتباه خود بشود و این عنوان را به چاپ سربی تغییر داد.

این داستان گذشت تا اینکه چندی قبل در کتابخانه مجلس اولین قرآن چاپ سربی که به سال 1242ق. در تهران توسط معتمدالدوله به چاپ رسیده بود به عموم معرفی شد و طی آن اعلام داشتند که این قرآن نخستین قرآن چاپ چوبی است!!!

ادامه نوشته

ايرانشناسي در اسپانيا

دکتر خوزه فرانسيسكو كوتياس فرر José Francisco Cutillas Ferrer (استاد مطالعات عربی و اسلامی دانشگاه الیکانته اسپانیا)، بدعوت مركز پژوهشهاي ايرانشناسي و اسلامشناسي سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران، از ساعت 11 تا 1۲:30 روز دوشنبه 7 شهريور ۱۳۹۰، در تالار 80 نفره کتابخانه ملی درباره ايرانشناسي در اسپانيا سخنرانی خواهند کرد. وضعيت ايرانشناسي در اسپانيا، پژوهشگران ايرانشناسي، كرسي هاي زبان فارسي، نسخه هاي خطي فارسي، و اسناد روابط ايران و اسپانيا، موضوع سخنراني ايشان خواهد بود. خانم منطقي (همسر ايشان و دانشجوي ايرانشناسي دانشگاه اكستر) نيز نيم ساعت درباره ايرانشناسي دانشگاه اكستر صحبت خواهند كرد.

سراي ايرانشناسي

كتابخانه و قرائتخانه عمومي شبانه روزی عباس آباد

دوستی که داستان "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" را برایم تعریف کرده و من هم بشما گزارش داده بودم تماس گرفت که بتوچه که داستان "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" را برای دیگران تعریف کردی؟ از روزی که مسئولان "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" یادداشت ترا خواندند، نه تنها اقدامی در حل مسئله نکردند بلکه هر روز بر زمان خدمات "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" نیز افزوده اند. بتازگی هم ميخواهند آن را شبانه روزی کنند. ترا بروح و خاک مادرت دست از سر "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" بردار تا بدتر از این نشده. نمیدانم بدتر از شبانه روزی شدن چه خواهد بود اما، دیگر (تا اطلاع ثانوی) درباره "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" و مراکز مشابه آن نخواهم نوشت و خاطره هم تعریف نخواهم کرد.

استعفاي‌ قيصر و تعطيلي‌ كتابخانه‌ ملي‌ آلمان‌ (باز انتشار)

باز هم تابستان شد و تعطيلات طول و دراز كتابخانه هاي بزرگ كشور آغاز.

ماه رمضان هم در راه. كتابخانه اي بزرگ در قم ۳۸ روز (تا پايان ماه رمضان) تعطيل.

كتابخانه اي در دانشگاه مركزي تهران تنها يك نيمروز در هفته باز.

پژوهشگراني كه باميد تابستان نشسته تا كارهاي خود را بانجام رسانند دست از پا دراز.

مملكت هم گويي از علم و دانش بي نياز.

....

بد نمي بينم يادداشتي قديمي را بازانتشار نمايم:

 

استعفاي‌ قيصر و تعطيلي‌ كتابخانه‌ ملي‌ آلمان‌   

 

ادامه نوشته

مسئله كتابخانه ملي را تنها كتابدارانه نبينيم

داستان ادغام كتابخانه ملي با نهاد كتابخانه هاي عمومي، تنها عكس العمل كتابداران را برانگيخته است. كتابداران كهنه  كار و انجمن كتابداري بر وجوه افتراق اهداف و وظايف دو نهاد كتابخانه ملي ايران و كتابخانه هاي عمومي تأكيد كرده و آنها را بر وجوه تشابه ترجيح  داده و پررنگ تر كرده اند. درك من غيركتابدار از داستان اين است كه بهتر است بيش از آنكه مسئله را كتابدارانه كنيم، آن را علمي و تخصصي و ملي ببينيم.

يكي ديگر از وجوه افتراق كتابخانه ملي ايران با كتابخانه هاي عمومي، اين است كه اگر كتابخانه عمومي جاي تنها كتابدار است (كه براي من جاي ترديد دارد)  

ادامه نوشته

بسته های پستی خیابان رفائیل

 زمانی (تا ده سال پیش) که در ساختمان کتابخانه ملی خیابان 30 تیر کار میکردم شاهد رسیدن نشریات و کاتالوگها و نامه ها از کتابخانه ها و کتابفروشی های اروپایی و آمریکایی بودم که به عادت پیشین و در ادامه فرستادن مواد کتابخانه ای برای دکتر مهدی بیانی نخستین رئیس کتابخانه ملی ایران، هنوز بنام و نشانی ایشان به کتابخانه ملی ایران در خیابان رفائیل می آمد. بسته هایی بنشانی خیابان قوام السلطنه نیز کم نبود. بسته های فراوانی نیز بنشانی جدید خیابان 30 تیر می آمد.

ادامه نوشته

كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد

يكي از دوستان ميگفت:

چند سال پيشتر، در نزديكي محل كارم دستگاهي درست شد كه من آن را "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" مي نامم. در داخل سازماني كه براي كار ديگري ساخته شده بود كتابخانه و قرائتخانه اي برپا شد كه عضو ميپذيرد، حق عضويت ميگيرد، كتاب امانت ميدهد، اعضا ميتوانند مواد مورد مطالعه خود را از بيرون بياورند و در آنجا بخوانند. فضاي بزرگ و آرام حاضر، رستوران و كافي شاپ حاضر، فضاي باز و سبز و صندلي حاضر، دوستان گرد هم مشغول تعريف خاطرات، ... خلاصه مگر اينكه مرگ بخواهي كه بايد بروي گيلان. مسئولين تشكيل هم كاملأ صلاحيت اداره يك كتابخانه و قرائتخانه عمومي را دارند و تنها بفكر اين اعضاي عزيز كتابخانه و قرائتخانه عمومي.

ادامه نوشته

شعر و شعار و نام خلیج فارس

 یکی از نویسندگان ايراني در تأکید بر نام خلیج فارس در کلام جمال عبدالناصر نوشت:

"مقاله جمال عبدالناصر پس از سخنرانی معروف او "خطاب تأمیم قناه السویس" 26/7/1956 برای اعلام ملی کردن کانال سوئز «که فریاد زد:کنا سنعمل: حتی یمتد العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی». سخنرانی ناصر روز بعد در همه روزنامه های از جمله الاهرام منتشر شد. و سپس این جمله به شاه بیت سرودی انقلابی تبدیل شد و سرود "من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی" مرتب از رادیو قاهره پخش می شد. همچنین مقاله عبدالناصر که در روزنامه های عربی و از جمله در مجله دارالهلال ینابر [کذا] سال 1957 با عنوان "عرب امتی یگانه" چاپ شده که در آن "الخلیج الفارسی" در اشاره به مرزهای وطن عربی "من شاطی الخلیج الفارسی الی شاطی الاطلسی" چاپ شده است"

ادامه نوشته

آنگاه خورده شديم كه ...

داستان ادغام، الحاق يا ... سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران (يا شايد تنها كتابخانه ملي) با نهاد كتابخانه هاي عمومي را شنيده ايم. برخي نگران شده اند و تصميمات ابتدايي را بچالش كشيده اند و از مشكلات كار ميگويند. داستان عمومي شدن كتابخانه ملي آن زماني آغاز شد كه مسئولين سازمان براي بالا بردن آمار مراجعان، انواع و اقسام روشها را بكار بردند و افراد گوناگوني را فله اي بعضويت سازمان درآوردند و كتابخانه ملي را به "قرائتخانه ملي" تبديل كردند. حتمأ داستان آن شير را  شنيده ايد كه با سه گاو رفيق شده بود. با دوتاي آنها رفيق شد و سومي را خورد سپس با يكي از آن دو رفاقتي بهم زد و دومي را خورد. زماني كه به گاو سوم پيشنهاد خورده شدن داد جواب شنيد كه "آنگاه خورده شدم كه گاو اول خورده شده بود"!

گنجينة سماكو: يادداشتي قديمي

رياست محترم سازمان اسناد و كتابخانة ملي ايران در آغاز مهر ماه امسال (1382) سفري به بلغارستان داشتند و از جمله تحفه آن براي كتابخانة ملي، كتاب ارزشمند "كتابها، كتابخانه ها و آرشيوهاي سماكو" بود كه به كوشش خانم استويانكا كندرووا در سال 2002 در صوفيه منتشر شده و رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در بلغارستان نيز سهمي در انتشار آن داشت.

سماكو Samoko كه در دورة اشغال بدست عثمانيان "صماقو" نام داشت از شهرهاي مسلمان نشين بلغارستان است كه پس از تصرف عثمانيان بواسطة اسلام آوردن بلغارها و مهاجرت تركان عثماني، يكي از كانونهاي مسلمانان در بلغارستان شد. در مدارس و مساجد و كتابخانه هاي اين شهردر دورة عثماني، مانند همة شهرهاي اسلامي، كتابهاي فراواني وقف شد و اوقاف زيادي براي حفظ و ترويج و تكثير آن از سوي خيران تدارك ديده شد.

ادامه نوشته

كتابخانه ملي مجلس

زماني كه آقاي رسول جعفريان در میانه سال 1387 بریاست کتابخانه مجلس رسید سخنانی گفت و مصاحبه هایی فرمود که حرفهای جدیدی داشت و ... . برخی اشتباههای شاید لپی درباره کتابخانه ملی فرمود که باعث شد کسانی مانند من در مقام دفاع از کتابخانه ملی ایران، برخی یادداشتها درباره آن سخنان بنویسیم و بر ایشان بتازیم. برخی گزارشها درباره نحوه دیجیتال کردن منابع آنجا نیز بر تشویشها افزود. حتی یکی از مدیران ایشان افتخار میکرد که منابع را دیجیتال میکنیم حتی اگر تا 50 درصد آسیب ببینند. اینک پس از دو سال و نیم که کارنامه كتابخانه مجلس شورای اسلامی را میبینم و دوستانی که از خدمت رسانی آنجا راضیند، گمان دارم باید این یادداشت را بنویسم.

اگر در تعریفی عام و موسع کتابخانه ملی را مکانی در دسترس همگان، با حداقل مدرک (کارت ملی) برای ورود، با کمترین موانع ورود و دسترسی، با سرعت دسترسی مراجعان به منابع، با کمترین هزینه ممکن، با دسترسی و اجازه بارگذاری رایگان از روی سایت سازمان، ... بدانیم (هرچند با برخی تعاریف کتابدارانه در توافق نیست) باید کتابخانه مجلس را، کتابخانه ملی مجلس بخوانم و بر آن اصرار ورزم.

از سویی باید بپذیریم اگر درباره کسی پیش داوری کردیم درصورت رفع سوتفاهم، داوری خود را عوض کنیم و اگر عملکرد سازمانی را موفق دانستیم از آن تشکر نماییم. کتابخانه ملی مجلس مصداق دسترسی آسان، ارزان، و سریع به اطلاعات است.

در آرزوی نام نوبهار

سالهاست که در صدا و سیما ، نشریات ورزشی یا بخشهای ورزشی نشریات از سویی، و ورزشی نویسان و ورزشی گویان از سویی دیگر، نام باشگاه ها و ورزشکاران و مربیان و ... برزیلی و هلندی و ترک و چینی را با تلفظ سلیس انگلیسی (؟!) می نویسند و می گویند. شاید به آن دلیل که مدرک گزارششان اینترنت یا نشریات ورزشی انگلیسی زبان است. البته برای ما ایرانیان چه فرقی دارد که بازیکن گرونینگن گل زد یا بازیکن خرونینخن. گتافه درست است یا ختافه. اصلأ دانستن تلفظ صحیح این نامها، چه تأثیری بر روابط ایران با هلند و اسپانیا دارد یا چه باری را از دوش فوتبال ما بر می دارد؟ البته شنیدن این الفاظ به هنگام دیدن مسابقات ورزشی، به همراه شنیدن تفسیرهای آنچنانی، تماشاگر را وادار می سازد تا صدای تلویزیون را کم کند تا نه گزارش را بشنود و نه این اسامی را هم. دردناک آنجاست که نامهای فارسی را با تلفظ انگلیسی سلیس بگوییم و بخوانیم و بشنویم.

ادامه نوشته

لطفأ طرح ما را بدزدید و اجرا کنید

1: ) ضرورت بررسی 30 سال پژوهش آرشیوی در ایران

وقوع انقلاب اسلامي، بنوعي وقوع انقلابي در مطالعات تاريخی و آرشيوي بود. از بين رفتن هر نظام سياسي به دشمنان و حتی دوستانش اجازه ميدهد تا به اسناد و مدارك كتبي و شفاهي نظام سابق اهميت حتي بيش از استحقاقش دهد. دشمنان نظام سابق و دوستان نظام جديد و (حتي فراريان نظام سابق) هريك بنوعي سعي در خاطره نويسي و تاريخ نويسي و گاه تاريخ سازي دارند. اين تلاشها براي توجيه عملكرد سياسي و اجتماعي اين گروه هاست.

ادامه نوشته

استفاده، حتي با ذكر ماخذ هم مجاز نيست

حفظ حقوق ناشران و نويسندگان و مترجمان و ... و بطور كلي پديد آورندگان، از دغدغه هاي اصلي همه فرهنگيان و فرهيختگان و در همه جهان است. انواع قوانين و كنوانسيونهاي حقوق معنوي، و انواع علايم هشداردهنده مانند .................... بر آثار  ، براي نشان دادن اين اهميت است.

زماني حقه بازي، مقاله اي از من را كه در مجموعه مقالاتي چاپ شده بود عينا كپي گرفته و با نامي اشتباه، در كتاب خود منتشر كرده و سپس آن را با حذف همان نام حتي اشتباه، در روزنامه ج.ا. منتشر كرد. نامه هاي من به سردبير روزنامه و ناشر آن مجموعه مقالات كه بر صفحه نخستش نوشته بود كليه حقوق براي ناشر محفوظ است  هم اثري نبخشيد و پيگيري نشد.

ادامه نوشته

بحران دهه نود در نسخه‏هاى خطى

در دهه نود شمسى، كشور ما با بحران جديدى روبرو خواهد شد: «بحران نسخه‏هاى خطى».

1 ـ نسخه‏هاى خطى كه در 1000 سال گذشته تهيه شده و بجاى مانده‏اند در 100 سال گذشته جذب كتابخانه‏هاى بزرگ كشور و مجموعه‏داران خصوصى شده و يا با كمال تأسف از كشور خارج شده‏اند. گمان مى‏رود باقيمانده نسخه‏هاى نفيس در دست مردم و مجموعه‏داران خصوصى در عرض 10 سال آينده (دهه هشتاد) به همان سرنوشت دچار شوند. طرح ناپخته «ثبت و تملك نسخ خطى» ناخواسته اين امر را سرعت داده است. نسخه‏هاى باقيمانده، تعدادى كتابهاى درسى و آموزشى و عبادى است كه علاقه خاصى را بر نمى‏انگيزد.

ادامه نوشته

آغاز انتشار نشريات در ماوراءالنهر

نخستین آشنایی روشنفکران ماوراءالنهر با نشریه، از طریق نشریات روسها، تاتاران و قفقازیان بود. ترجمان که بدست اسماعیل گاسپرینسکی منتشر می شد تاثیر گذارترین نشریه مسلمانان روسیه بود. دیگر نشریات ترکی از ترکیه، قازان و کریمه، و نشریات فارسی زبان نیز از هند، افغانستان، مصر و ترکیه نیز به ماوراءالنهر می رسید.

در میان مناطق مسلمان نشین امپراتوری روسیه، تاتاران کریمه و قازان، و سپس مسلمانان قفقاز بدنبال چاپ نشریه افتادند. ماوراءالنهر آخرین بخشی بود که امکان چاپ نشریه را یافت.

نخستین تلاش ماموران حکومت نظامی روسها در آسیای مرکزی برای انتشار روزنامه را باید انتشار تورکستانسکی ودوموستی Turkestanskie Vedomosti (وقایع ترکستان) به زبان روسی دانست که در سال 1870 م/ 1287 ق در تاشکند منتشر شد و دو پیوست ازبکی و قزاقی

ادامه نوشته

آثاري كه نبايد معرفي كرد و نشان داد

در مجموعه هاي نسخ نفيس و خطي ايران، آثاري هستند كه موجب افتخار ايران و ايراني است و دانش و فرهنگ ايراني را برخ جهانيان ميكشد. آثاري كه تسلط علمي، درك هنري، فناوري ساخت و پرداخت مواد خام، و ... را نشان ميدهند و ايران و ايراني از آن بخود ميبالد. بايد اين آثار را شناخت و شناساند. اگر امكان بود نسخه عكسي آنها را منتشر كرد يا آثار نفيس موجود در آنها را بطور مستمر آورد. نمونه اين عكسها، تصاوير مينياتور، جلدهاي هنري، مرقعات عالي را در نشريات نسخه شناسي و سايتهاي مربوطه ميابيم.

از سويي در همان مجموعه ميراث گذشتگان آثاري سست و سخيف داريم كه فاقد هرگونه جنبه بصري، هنري، فني و علمي هستند و انتشار آنها نه تنها بر عظمت فرهنگ ايراني نمي افزايد بلكه مايه وهن آن است. كسي سطل زباله منزل خود را در ويترين اتاق پذيرايي، و كاغذهاي باطله را در قفسه افتخارات كتابخانه خود نمي گذارد.

ادامه نوشته

جا داريم، چيز ديگر نداريم

لطيفه اي است كه كسي در مكان مقدسي كار خلافي ميكرد. متولي آن مكان از متخلف پرسيد: مگر تو دين و ايمان و ناموس و خواهر مادر و .... نداري؟ متخلف گفت همه را دارم، جا ندارم.

امروز يكي از آشنايان زنگ زد كه اين جشنواره نسخ خطي و نفيس در كدام تالار سازمان شما برگزار ميگردد؟ نميدانستم. گفتم ميپرسم و ميگويم. پرسيدم و چيزي نيافتم. چند دقيقه ديگر همان آشنا زنگ زد كه خودمان يافتيم: تالار فلان و ساعت فلان. تشكر كردم.

سازمان ما كه ادعاي متولي گري انواع و اقسام مواد مكتوب و غيرمكتوب، نوشته و نانوشته، مجازي و حقيقي، و ... ... ... ... ... ... ... ... را دارد، تالارهاي خوبي هم دارد كه براي انواع اقسام همايشها و جشنها و ... بكار مي آيد و وسيله درآمدزايي براي سازمانمان نيز هست. از همايش بانكداري گرفته تا

ادامه نوشته

گذرى بر كتاب مراسلات در باب آسياى مركزى

مراسلات در باب آسياى مركزى، به كوشش محمد حسن كاووسى عراقى، تهران، مركز مطالعات آسياى مركزى و قفقاز (وزارت امور خارجه) 1373ش.

با انعقاد قرارداد تركمانچاى در سال 1243هـ./ 1828م، سلطه روسيه بر قفقاز و ماوراى آن تثبيت شد. از اين پس روس ها چشم به تركستان دوختند و مرحله به مرحله در آن رخنه كردند. دست نشانده كردن خان هاى خيوه و بخارا، روس ها را به مرزهاى ايران رساند و در نوار مرزى دست به تعرّض گشوده از كراسنو و دسك روى به شرق آورده و سرانجام مرو را در سال 1299هـ/ 1881م ب تصرف درآورده و با افغانستان [و انگلستان] همسايه شدند. شكست فضاحت بار قواى ايران از تركمانان در سال 1277هـ/ 1860م و در نبرد مرو، عملاً به منزله از بين رفتن حاكميت ظاهرى ايران بر تركستان بود. دولت ايران كه خود را آماده نبرد ديگرى با روس ها نمى ديد، قصد اعتراض به حركات روس ها را داشت، اما مى خواست ابتدا حمايت انگلستان را به دست آورد. پس از آنكه از حمايت جدى و آشكار انگلستان نا اميد شد، طى معاهده آخال در سال 1299هـ/ 1881م از همه حاكميت خود بر آن سوى رودهاى هرى رود، تجن و اَترك چشم پوشيد. (1)

ادامه نوشته

استعفاي‌ قيصر و تعطيلي‌ كتابخانه‌ ملي‌ آلمان‌

پس‌ از شكست‌ آلمان‌ از متفقين‌ و تحميل‌ قرارداد ورساي‌ به‌ آلمان‌، ملت‌ آلمان‌ كه‌ حاضر به‌ قبول‌ آن‌ نبودند، دست‌ به‌ شورش‌ برداشتند. گروهي‌ به‌ تقليد از انقلاب‌ روسيه‌، جوامع‌ كارگري‌ و شوروي‌ در آلمان‌ تأسيس‌ كردند كه‌ به‌ «اسپارتاكيست‌» شهرت‌ يافتند، گروهي‌ خواهان‌ استعفاي‌ قيصر و تأسيس‌ حكومت‌ مشروطه‌ بودند و گروهي‌ كه‌ سرانجام‌ پيروز شدند خواهان‌ حكومت‌ جمهوري‌ گشتند. در خلال‌ جنگ‌ جهاني‌ يكي‌ از ايرانيان‌ دانشمند به‌ نام‌ محمد قزويني‌ در برلين‌ حضور داشت‌. او روز به‌ روز اخبار و اطلاعات‌ واصله‌ را در يادداشت‌هاي‌ خود، كه‌ بعدها با عنوان‌ «روزنامة‌ دوران‌ اقامت‌ اروپا» در كتاب‌ يادداشت‌هاي‌ قزويني‌ جلد نهم‌ صص‌ 179 تا 253 منتشر شد، مي‌نوشت‌. اين‌ يادداشت‌ها وقايع‌ 23 اكتبر 1915 تا 28 فوريه‌ 1925 را شامل‌ مي‌شد.

 در صفحات‌ 197 و 198 آن‌ مي‌خوانيم‌: 

خبرهایی برای فردا

زمانی که سردبير نشریه اي شدم (كه شکر خدا هرگز منتشر نشد)، مدیر مسئول نشریه طی دو حکم، دو تن از همکاران من را به عنوان مدير داخلی و دبير مجله معرفی کرد. پس از مدتی در نشست تحریریه ديدم همکاران ما تعدادی خبر از اينترنت پرينت کرده، قرار است خبر تهيه کنند. من گفتم اين خبرها که دستکم متعلق به 6 ماه پيش است و مجله ما هم قرار است 6 ماه ديگر منتشر می شود. پس زمانی که خواننده اين نوشته را می خواند حداقل يک سال از اين خبرها گذشته است. گمان ندارید کمی به ما بخندند؟ گفتند باید چکار کنیم؟ گفتم: بايد خبرهای يکسال بعد را تهيه کرد که برای خوانندگان تازگی داشته باشد. گفتند: مگر می شود؟ مدير مسئول به من گفت: جعفری، حالت خوبه؟

ادامه نوشته

آرشيوها و كتابخانه ها در ازبكستان

آشنايي با نحوة كار آرشيوها و كتابخانه هاي كشور هاي صاحب اسناد و كتابهاي مرتبط با ايران، بويژه در آسياي مركزي و روابط متقابل ايران و ماوراءالنهر، يكي از دل مشغولي هاي نگارنده است. آشنايي كوتاه با آرشيو و كتابخانه هاي ازبكستان كه در سفر كوتاه سال 1999م/ 1378 ش ميسر شد، پس از آن با پي گيري تجربيات ديگران، ادامه يافت. و اينك بخشي از آن تجربيات، براي استفادة ديگر هم وطنان، منتشر مي گردد. در ادامه، چهار گزارش از كتابخانه ها و آرشيوهاي ازبكستان مي آيد كه مربوط به سالهاي گذشته است و هر كدام گوشه اي از وضعيت مراكز اطلاع رساني آن كشور را مي نماياند. البته نگاه اين چهار گزارشگر يكسان نيست . نگارنده بعنوان تاريخ پژوه و شايد اطلاع رسان، از سوي ايران به آنجا رفته بود، و حساسيت ازبكان به ما ايرانيان پنهان كردني و انكار پذير نيست. البته ما (سياستگذاران و سياستمداران ما) در اين پندار سازي بي نقش نيستيم. گزارشهاي اديب خالد، كريستينه اوانس، و شوشانا كلر از نگاه پژوهشگري غربي نوشته شده اند كه به لطف فروپاشي شوروي پايشان به ازبكستان باز شده و البته هم دلارهاي سبزتري دارند و هم حساسيت منطقه اي ازبكان را برنمي انگيزانند. در توصيف وضعيت بلبشوي آرشيو هاي منطقه نيز يكي به ميخ مي زنند و يكي به نعل. هرچه باشد باز هم قصد دارند به آنجا برگردند. در گزارش نخست، ممكن است به بعضي نكات اشاره شده در گزارشهاي بعدي پرداخته و تشريح شود كه حتمأ بدليل يكي بودن گزارشكر و نويسندة مقاله (يعني نگارنده) مي باشد.

 

ادامه نوشته

بردگي فكري در هزاره سوم

در يكي از سازمانهاي مثلأ فرهنگي و اطلاع رساني به جوان آشنايي برخوردم و از تجارب او در زمينه كاريش، مطلبي براي انتشار در نشريه اي خواستم. خود سوژه اي نداشت. پيشنهاد كردم گزارشي درباره كارش دهد: چه ميكند؟ ديگران چه ميكنند؟ در كشورهاي ديگر چه ميكنند؟ آخرين روش پيشرفت و رسيدن به اهداف كدام است؟ از چه مواد و تجهيزاتي استفاده ميكند؟ آخرين وسايل ساخت كجاست؟ قيمتش چند است؟ نمايندگيش در تهران و ايران كجاست؟ كدام يك از مواد و وسايل ارزانتر و كدام يك كاراتر است؟ ... و ازين قسم پرسشها. گفت كه مديرش اجازه نميدهد. گفتم يعني اجازه نميدهد در اين زمينه ها كار كني يا بينديشي؟ گفت نظر مديرمان اين است كه درباره هركاري كه با سازمان ما ارتباط دارد بايد اول با او صحبت و كسب اجازه كنيم. نمي دانم وجدانم بود يا كسي ديگر كه اجازه نداد فحشي به او و مديرش بدهم. شايد به مديرش بد گفته باشم اما به خود او نه. گفتم مگر برده خريده اند؟ ادامه نداد. من هم پس از خروج از سازمان نامه اي به رئيس آن سازمان نوشتم كه مختصر آشنايي با او داشتم كه با حذف برخي مطالب برايتان ذكر ميكنم:

خصوصي: وارد نشويد: نوشته هاي شخصي و متن شناسي

دانشگاه ليسبون در تاريخ 20 تا 22 نوامبر 2008/ 29مهر تا اول آبان 1387، ميزبان دانشمنداني بود كه انجمن اروپايي متن شناسي گرد هم آورده بود تا به مسائل فني، اخلاقي، و قانوني تصحيح آثار شخصي بپردازند. اين همايش در واقع پنجمين كنفرانس انجمن اروپايي متن شناسي بود.

متون شخصي نوشته هايي هستند كه نويسنده براي خود يا افراد نزديك بخود مينويسد و از نظر مواد مانند نامه ها و خاطرات اند اما شامل دستنويس آثار، دفتر يادداشت، تذكاريه مي گردند كه در نامه ها و آثار منتشره آينده بكار مي روند. توجه به اين معني، چند پرسش ايجاد مي كند كه برخي شان بيشتر ادبي و برخي در محدوده اخلاق و قانون جاي ميگيرند:

ادامه نوشته

حراج اسناد سر هارفورد جونز

سرهارفورد جونز بريجز (Sir Harford Jones Brydges) (زادهٔ ۱۲ ژانویه ۱۷۶۴- مرگ ۱۷ مارس۱۸۴۷) دیپلومات و نویسنده بریتانیایی بود. او نخستین وزیر مختار بریتانیا در ایران بود.

او در جوانی به کمپانی هند شرقی پیوست و در جایگاه نمایندهٔ این شرکت میان سال‌های ۱۷۸۳-۱۷۹۴ در بصره خدمت کرد. همچنین از ۱۷۹۸ تا ۱۸۰۶ را در بغداد سپری کرد.

مظلومتر از خليج هميشه فارس

اين روزها نام خليج فارس ورد زبان ايرانيان و بلكه خط قرمز سياستمداران است. نوشته هاي گوناگون، همايشهاي رنگارنگ، حتي لغو بازيهاي كشورهاي اسلامي به بهانه تأكيد كشورهاي عرب بر حذف نام فارس از نقشه و لوگو و مدال و ديپلمهاي بازيهاست. هيچ ايراني شريفي در حقانيت و پارسي بودن آن دريا ترديد ندارد، اما شايد عجيب بنمايد كه بدانيم كه از خليج هميشه فارس مظلومتر هم داريم.

ادامه نوشته

مراتب بطور یکجا به نویسنده ابلاغ خواهد بود

مراتب بطور یکجا به نویسنده ابلاغ خواهد بود

  
اشتباه نخوانده ايد. همينطور است كه نوشته اند.

يكي از دانشگاههاي كشور ميخواهد در روزهاي 30 و 31 ارديبهشت امسال همايشي با عنوان "نقش علوم انسانی در توسعه ملی" برگزار كند. در سايت رسمي همايش، و در فراخوان همايش، زمان بندي همايش اينگونه آمده است:

ادامه نوشته

سالروز وفات دکتر مهدی بیانی

امروز 17 بهمن سالروز وفات دکتر مهدی بیانی دانشمند کتابشناس و نسخه شناس مشهور ایرانی است. او که موسس کتابخانه ملی ایران و چند موسسه دیگر در زمینه کتاب و خط و خوشنویسی است، بدلایلی واهی از دایره قدردانی موسسات دولتی بیرون مانده است. سالهاست در تلاشیم که بنوعی از زحمات او قدردانی نماییم. بدلایلی در کتابخانه ملی ممکن نیست. بتازگی برخی کوششها جواب داده است.

 

ادامه نوشته

از ماشين دودي اسناد تا متروی ارتباطات

اوایل امسال بود که نمايشگاه عكس حمل و نقل شهري تهران قديم تحت عنوان «از ماشين دودي تا مترو» در محل پل موزه پونه به نشاني خيابان كريم خان، تقاطع خيابان حافظ برگزار شد. بر روی پل موزه پونه آگهی زیر بچشم می خورد (و البته هنوز هم می خورد) :

از ماشين دودي تا مترو «نخستين نمايشگاه حمل ونقل شهري تهران قديم»

از روز اسناد ملی (17 اردیبهشت) تا روز ارتباطات (25 اردیبهشت)

جالبتر آنکه، ...

ادامه نوشته

بيچاره كتابخانه ملي

رئيس جديد كتابخانه مجلس شوراي اسلامي در نخستين مصاحبه مفصل خود پس از انتخاب گفته بود:

"كتابخانه مجلس قرار بوده كتابخانه ملي كشور باشد، چيزي شبيه كتابخانه كنگره آمريكا. اما بعدها به دلايلي اين سياست‌گذاري‌ها عوض شد و دولت خودش با تأسيس كتابخانه‌ ملي در دهه 40 به فكر جاي ديگري افتاد"

اگر سال 1316 را كه سال رسمي تأسيس ساختمان (و نه نهاد) كتابخانه ملي ايران هم در دهه 40 (شمسي يا قمري بودنش مهم نيست) بپذيريم، بنظر ميرسد ملي نشدن كتابخانه مجلس شوراي اسلامي (پيشتر ملي)، مهمترين دغدغه آقاي جعفريان است. ايشان چند بار از كتابخانه ملي و بصورتهاي گوناگون انتقاد گرده اند، كه مثلأ:

ادامه نوشته