لطيفه اي است كه كسي در مكان مقدسي كار خلافي ميكرد. متولي آن مكان از متخلف پرسيد: مگر تو دين و ايمان و ناموس و خواهر مادر و .... نداري؟ متخلف گفت همه را دارم، جا ندارم.

امروز يكي از آشنايان زنگ زد كه اين جشنواره نسخ خطي و نفيس در كدام تالار سازمان شما برگزار ميگردد؟ نميدانستم. گفتم ميپرسم و ميگويم. پرسيدم و چيزي نيافتم. چند دقيقه ديگر همان آشنا زنگ زد كه خودمان يافتيم: تالار فلان و ساعت فلان. تشكر كردم.

سازمان ما كه ادعاي متولي گري انواع و اقسام مواد مكتوب و غيرمكتوب، نوشته و نانوشته، مجازي و حقيقي، و ... ... ... ... ... ... ... ... را دارد، تالارهاي خوبي هم دارد كه براي انواع اقسام همايشها و جشنها و ... بكار مي آيد و وسيله درآمدزايي براي سازمانمان نيز هست. از همايش بانكداري گرفته تا لاستيك سايي و برندينگ و نانوتكنولوژي و .... . انتظار نداريم برگزاري آن همايشها به اطلاع كاركنان سازمان ما هم برسد و ما هم دعوت شويم. تالار را اجاره داده اند و اجاره كننده حق دعوت و پذيرايي و تبليغات و اطلاع رساني و ... دارد. به كاركنان سازمان چه مربوط؟ كاملأ قابل درك است.

اما انتظار (شايد بيجايي) هم ميرود كه در همايشهاي مرتبط به وظايف ذاتي سازمان نه تنها به سازمانيان اطلاع داده شود، بلكه از مواد موجود و توان نيروهاي مدعي سازمان نيز بهره گرفته شود. بنظر ميرسد اگر از اجاره دهندگان تالارهاي مجلل سازمان پرسيده شود: مگر شما براي همايش نسخه هاي خطي و نفيس در سازمان، نسخه خطي و كتاب نفيس و عضو هيئت علمي و نسخه شناس و فهرست نويس و ... نداريد، بگويند: جا داريم، چيز ديگر نداريم.