عضدالدوله ديلمى و روپيه هندى
مقاله كتابخانه هاى جهان اسلام در قرون وسطى را كه توسط محمدرستم ديوان نوشته و توسط سيدحسين اسلامى ترجمه شده بود، در شماره 29 و30 نشريه آينه پژوهش خواندم و از آن استفاده بردم. چيزى كه بيش از متن مقاله برايم جالب توجه بود واحدهاى پولى مذكور در آن بود. در مقاله خواندم كه:
در دوران واثق، محمد بن عبدالملك زيّات وزير واثق هر ماه مبلغ ده هزار روپيه هزينه ترجمه و نسخه بردارى كتابها مى كرد) (ص21 ستون اول)
يا:
(زمانى كه ابوالفرج اصفهانى كتاب الاغانى را به پايان رساند، حكَم نماينده ويژه اى را نزد او فرستاد… بدين ترتيب نخستين نسخه اين كتاب به چهار هزار روپيه خريدارى گشت) (ص23 ستون دوم)
يا:
(در اين كتابخانه… كره ديگرى وجود داشت كه به قيمت پانزده هزار روپيه براى عضدالدوله خريدارى شده بود) (ص25 ستون دوم)
برايم اين شگفتى پيش آمد كه آيا در زمان واثق يا حكَم يا عضدالدوله، واحد پولى روپيه هندى وجود داشت يا نه؟
با مختصر توجهى، به ريشه اين امر پى بردم و آن اينكه هرسه مورد از كتاب مقالات شبلى نعمان نقل شده بود و معلوم مى شود كه آن مرحوم در موارد فوق (و چه بسا در موارد ديگرى كه در اين مقاله به آنها اشاره نشده) معادل پولى زمان خود را كه روپيه هندى بود، قرار داده است. جالب است كه نويسنده متن عربى (ديوان) سه بار نيز از واحدهاى پولى ديگر (سكه طلا) ياد كرده است كه اتفاقاً هرسه بار از منابع عربى استفاده كرده است (ص21 ستون اول، ص23 ستون اول، ص25 ستون اول).
سؤالى كه برايم پيش آمده و براى خوانندگان پژوهشگر آينه پژوهش مطرح مى كنم اين است كه:
آيا مى توان در تأليف يا ترجمه نوشته هايى درباره پيشينيان، اصطلاحات، ابزارها و اندازهاى فعلى را به كار برد؟
آيا به نظر شما كمى خنده دار به نظر نمى رسد كه نويسنده اى آمريكايى بنويسد كه (ابوالفرج اصفهانى كتاب الاغانى خود را به (مثلاً) 1723 دلار و 76 سنت فروخت؟
اصلاً چرا راه دور برويم؟ فرض كنيم همين مقاله مورد بحث ما در آمريكا نوشته يا ترجمه مى شد. مؤلف و مترجم آن چه مى نوشتند؟ آيا همين روش را پى نمى گرفتند كه مولف اول ما (شبلى نعمان) و مولف دوم ما (محمد رستم ديوان) و مترجم فارسى (سيد حسين اسلامى) دنبال كردند؟ حال فرض كنيد آن مقاله به زبانهاى ديگر دنيا ترجمه شود; چه آش شله قلمكارى خواهيم داشت!
شايد پرسيده شود: تقصير مترجم فارسى چيست كه بايد چوب بى مبالاتى مولفين اول و دوم را بخورد؟ ظاهراً هيچ. اما مترجم آگاه بايد از اين مشكل آگاه شده و در پاورقى، اشتباهات مولف و منبع او را گوشزد كند. مترجم ما نيز ظاهراً چنين كرده است. حاشيه او را در ص21 ستون دوم بخوانيم:
* روپيه واحد پول هندوستان است. اين پول توسط انگليسيها زمانى كه اين شبه قاره را به اشغال خود درآورده بودند وارد كردند. هر روپيه معادل 75 فلس [عراقى] است و همچنان در هند، پاكستان و بنگلادش رايج است. هر پنجاه فلس معادل يك درهم و هزار فلس معادل يك دينار عراقى است.م
بگذريم از اينكه تعريف روپيه بصورت ذكر شده درست نيست (چه روپيه قبل از ورود انگليسيان به هند نيز رواج داشت و اصلاً روپيه به زبان هندى و سانسكريت به معنى پول نقره است)، معلوم نيست معادل قرار دادن 75 فلس عراقى براى روپيه به چه حسابى است. مگر اين مقاله براى عراقيان ترجمه شده است؟ واقع امر اين است كه آن گونه كه از متن حاشيه برمى آيد حاشيه مزبور را مولف متن عربى (يا مترجم آن به عربى يا ناشر مجله عربى المورد) براى توضيح روپيه آورده بود و مترجم فارسى فقط جمله آخر را به آن افزوده و در پايانش علامت (م) را به نشانه حاصل پژوهش مترجم به آن افزوده است.
اجازه بدهيد اين جانب نيز حاشيه اى به آن بيافزايم:
* روپيه، واحد پول هند، پاكستان و بنگلادش معادل 75 فلس عراقى و 70 ريال ايرانى. لذا ابوالفرج اصفهانى براى زحمت كتاب پرحجم خود 70*4000=280000 ريال يعنى بيست وهشت هزار تومان گرفت! يعنى معادل اجاره ماهانه دو اتاق در محلات متوسط تهران!
در اين جا بايد تأكيد كنم كه متاسفانه مولفين و مترجمين ما، در نگارش و ترجمه متون و منابع تاريخى، به امور مذكور توجه كافى ندارند. از سويى اندازه ها و واحدهاى پولى مذكور در متون و منابع تاريخى را بدون معادل و توضيح مى آورند و از سوى ديگر آنها را به واحدهاى عصر خود تبديل مى نمايند. در صورتى كه درست آن است كه هم اصطلاحات و اندازه هاى قديم را بياورند و هم توضيحى ارائه دهند تا خواننده با كم وكيف مسأله آشنا شود.
سكه شناسى (نوميسماتيك) كه ظاهراً فنى است در خدمت علوم تاريخ و باستانشناسى، عمده خدمات خود را در همه علوم ديگر انسانى و اجتماعى ارائه مى دهد. مخصوصاً در مباحث اقتصادى و تاريخ اجتماعى و اقتصادى سهم مهمى به عهده دارد. حتى در امور اقتصادى دينى مانند مباحث خمس، زكات، تجارت، كفاره، ديه، … كه با احاديث بزرگان دين سروكار دارد، آشنايى با واحدهاى وزنى و حجمى و پولى، يكى از كليدهاى عمده گشودن مشكلات است. بنابراين محققين و مؤلفين و مترجمين آثار تاريخى، دينى، اقتصادى و اجتماعى كشورمان بايد از علم سكه شناسى استفاده كرده و سكه شناسى نيز در حيطه پژوهشهاى آنان قرار گيرد.
در پايان بايد گفت بعضى اشتباهات ديگر نيز در اين ترجمه وجود دارد كه اين نگارنده متعرض آنها نمى گردد. با تشكر
منتشره در: آينه پژوهش ـ ش32 ـ خرداد و تير 74