جامع التواريخ (تاريخ سلاطين خوارزم) رشيدالدين فضل الله همداني، تصحيح دكتر محمد روشن، مركز نشر ميراث مكتوب، 1389

 خوارزمشاهیان را اعقاب انوشتکین غرجه بودند که او غلام بلکاتکین و او غلام سلطان ملکشاه سلجوقی بود. سلطان ملکشاه پس از بلکاتکین منصب تشت داری را به او داد و از آنجا که مالیات خوارزم مختص تشت دار بود او نیز شحنه خوارزم شده او تا آخر عمر این مقام را داشت پس از او پسرش قطب الدین محمد در زمان سلطان برکیارق والی خوارزم شد و از آن زمان او را خوارزمشاه خواندند. او از سال 491 – 523 هـ/ 1098 – 1128 م خوارزمشاه بود.

پس از او پسرش اتسز به خوارزمشاهی رسید و گاه مطیع سلطان سنجر و گاه بر او عاصی بود، سلطان سنجر چند بار به سرکوب او رفت. حتی گفته شد که ختائیان به تحریک او به خراسان یورش برد و بعضی شهرهای آن را گرفت او در سال 551 هـ/ 1156 م درگذشت پس از او ایل ارسلان (حک 551 – 557 هـ/ 1156- 1163 م) به حکومت رسید و به علت ضعف سلجوقیان بر همه خراسان و خوارزم مسلط شد.

پس از او پسر کوچکش سلطانشاه که ولیعهد و مادرش ملکه ایل ارسلان بود به سلطنت نشست اما با شورش تکش مواجه شد و از خوارزم گریخت و ده سال درگیر با برادر بود و سرانجام در سال 589 درگذشت.

سلطان تکش ( حک 558/ 596) جانشین پدر شد و به فتوحاتش در خراسان و ماوراء النهر ادامه داد همواره با غوریان در جدال بود و بر سر ایالت عراق با سلاجقه درگیر، گاه به ختائیان باج می داد و گاه به جنگ با آنها می پرداخت به تحریک خلیفه ناصر به عراق آمد و سلطان طغرل سلجوقی را کشت و سلسله سلجوقان عراق را منقرض کرد. با قوای خلیفه به رهبری وزیر او جنگید و سر وزیر مرده خلیفه ، ابن قصاب را بریده به خوارزم فرستاد سلطان تکش در سال 596 هـ/ 1200 م درگذشت.

قطب الدین محمد پسر سلطان تکش (حک 596 – 617 هـ/ 1200 – 1220 م) به جای پدر نشست و جنگهای بسیار با ختائیان و آل افراسیاب و غوریان نمود و موجب اضمحلال هر سه آنها شد. از آنجا که خلیفه عباسی را مسئول فتنه ها علیه خود می دید قصد کرد تا خلیفه ناصر را از سر راه بردارد و قصد بغداد کرد اما در همدان اسیر سرمای شدید شد و مجبور به بازگشت به خوارزم شد. در بازگشت گرفتار یورش مغولان شد و به جزیره ای در دریای آبسكون گریخت و در آنجا مرد.

پس از او پسر بزرگش جلال الدین منکبرنی بود که چند بار با مغولان جنگید و پس از شکست به هند گریخت و پس از بازگشت از آنجا، تمام ایران و عراق و گرجستان را مطیع خود ساخت و در سال 638 در کردستان کشته شد. و بدین ترتیب این سلسله منقرض شد.

 تاريخ سلاطين خوارزم بخشي از كتاب جامع التواريخ است كه خلاصه اي از تاريخ جهانگشاي جويني است. استاد روشن جايي گفته اند: "تاريخ سلاطين خوارزم برگرفته و بازنوشته اي است از تاريخ جهانگشاي جويني" (صفحه هشت)و "زيرا چنانكه ياد كردم، اين نگاشته تاريخ سلاطين خوارزم، به گونه اي بازنويسي بي افزون و كاست متن جهانگشاي جويني است" (صفحه پانزده). اينجانب موافق اين نظر (بازنويسي بي افزون و كاست) نيست، زيرا كوتاه شده آن است و قطعأ بي افزون اما كاسته شده كه ذات تلخيص است. اتفاقأ بررسي كامل اين اثر و مقايسه آن با تاريخ جهانگشاي، نشان دهنده روش تلخيص رشيدالدين و گروه بازنويسي جامع التواريخ است و كاري بايسته است.

آنگونه كه مصحح گفته و من ميدانم، اين بخش يكي از بخشهاي كتاب جامع التواريخ است كه در يكصد و پنجاه سال انتشار آثار رشيدالدين هنوز منتشر نشده بود. كتاب بر اساس يك نسخه از جامع التواريخ، يك نسخه از تواريخ العالم احمد بن محمد بن محمد بخاري، و يك نسخه از مجمع التواريخ سلطانيه حافظ ابروست و نيم نگاهي نيز به چاپ مرحوم قزويني از تاريخ جهانگشاي دارد. 20 صفحه مقدمه، 70 صفحه متن، 23 صفحه نسخه بدلها، 36 صفحه تعليقات،70 صفحه واژه ها، و 16 صفحه نمايه ها اين كتاب را بوجود آورده است. همانگونه كه گفته شد مقايسه اين متن و بخش خوارزمشاهيان تاريخ جهانگشاي ميتواند روشن كننده بخشي از روش كار گروه علمي رشيدالدين فضل الله در نگارش جامع التواريخ باشد.

اغلاط كمي در متن ديده ميشود كه شايد با مقايسه با تاريخ جهانگشاي قابل اصلاح بود. مصحح محترم تاريخ تاليف مجمع التواريخ سلطانيه را 885 دانسته (صفحه چهارده) كه نادرست است و شايد تاريخ كتابت نسخه بوده باشد. البته همچنان از بكارگيري"چنگگز" براي چنگيزخان ناراضيم.

خانم ترزا فیتز هربرت در مقالة "چهرة گمشده: جلال الدین خوارزمشاه و جوینی"[1] با بهره گیری از چند مینیاتور موجود در نسخه های خطی مصور قرن هشتم از جامع التواریخ رشید الدین فضل الله همدانی به سراغ جوینی میرود و نتیجه می گیرد که عطا ملک جوینی در داستان جلال الدین خوارزمشاه، نیم نگاهی نیز به شاهنامة فردوسی دارد، بویژه در جنگهای مستقیم جلال الدین خوارزمشاه و چنگیز خان، با بهره گیری از اشعار شاهنامه، چنگیز خان را به جای افراسیاب می نشاند و جلال الدین را به جای رستم (و گاه سهراب) قرار می دهد. جوینی حتی تحسین خود از جلال الدین در نبرد با چنگیز را، از زبان چنگیز خان و در قالب شعر فردوسی بیان می دارد.

او معتقد است با اين كه جويني مورخ رسمي مغولان است و كتابش به نام چنگيزخان جهانگشاي است، اما هميشه به چنگيزخان به چشم يك دشمن نگاه كرده است. در تاريخ جهانگشا 9 بار اشعاري از شاهنامه مورد استفاده قرار گرفته است و دقيقا هر 9 بار در جايي بكار رفته كه چنگيزخان با جلال الدين خوارزم شاه در حال جنگيدن است. اين اشعار، همه اشعاري هستند كه در شاهنامه فردوسي در مورد جنگ رستم و افراسياب سروده شده است. خانم فیتز هربرت معتقد است كه از نظر جويني، جلال الدين به مثابه رستم و چنگيزخان به مثابه افراسياب است. به عقيدة جويني جلال الدین درست مانند رستم، حافظ مرزهاي ايران در كرانه رود سيحون و جيحون است. يعني همان مرزي كه توسط تير آرش مشخص شده است. و چنگيزخان در نقش افراسياب، اين مرز را شكسته است. در واقع نكته نانوشته در تاريخ جويني اين است كه جويني نبرد خوارزمشاهيان و مغولان را ادامه نبرد تاريخي و هميشگي ايران و توران مي داند.

ظاهرأ رشيدالدين نيز در همين انديشه بود. او نيز كلام فردوسي درباره رستم را بر زبان چنگيزخان جاري ميكند. فصل پاياني فرار جلال الدين خوارزمشاه از روبروي چنگيز خان را ميخوانيم:

"چنگگزخان حالت عبور او مشاهده كرد، به كنار آب دوانيد و مغولان را از عبور منع كرد. گردون در تعجب مانده ميگفت:

به گيتي كسي مرد اينسان نديد

نه از نامداران پيشين شنيد

چنگگزخان با تمامت امرا و نوينان مغول از شگفتي دست بر دهان نهادند كه سلطان از آب گذشته بود و شمشير كشيده، غلاف او از آب پاك ميكرد. چنگگز خان روي به پسران آورد و ميگفت: از پدر پسر مثل او بايد، چون از دو غرقاب آتش و آب بساحل خلاص رسيد، از او كارهاي بزرگ و فتنه هاي متنوع ببايد. از كار مرد عاقل، غافل چگونه توان بود:

به گيتي ندارد كسي را همال

مگر پرخرد نامور پور زال

به مردي همي زاسمان بگذرد

همه خويشتن كهتري نشمرد


[1]  - مقالة خانم ترزا فیتز هربرت در مجموعة مقالاتی بنام دربار ایلخانان به کوشش خود او منتشر شد. من آن کتاب را در مجلة جهان کتاب معرفی کرده ام: "دربار ايلخانان"، جهان كتاب، ش 49-50، دي 1376

 

 

منتشره در گزارش ميراث شماره 39 خرداد و تير 1389