سخناني در نشست نقد و بررسي ترجمه اناجيل اربعه با حضور فرانسيس ريشارد و حجت الاسلام رسول جعفريان‌‏. ۲ آذر ۱۳۸۴

ترجمه کتاب مقدس برای مسلمان ها اهمیت داشت، برای اینکه در تاریخ اسلام و به ویژه تاریخ انبیای پیش از پیامبر اسلام، از کتاب مقدس استفاده کنند.

کتاب مقدس  به ویژه کتاب مقدس ادیان ابراهیمی با اینکه هیچ وقت برای مسلمانها از نظر تقدس، شاید اهمیت نداشته، اما به دلایلی مسلمانان مجبور بودند که توجه بیشتری به آن داشته باشند. شاید در ابتدا به خاطر اینکه قرآن فرموده بود که ما به پیامبران پیشین به ویژه حضرت ابراهيم، موسي، داوود و عیسی، کتاب هایی نازل کردیم که الان مجموعه آنها را ما به عنوان کتاب مقدس می شناسیم. در مرحله دوم شاید به خاطر اینکه در قرآن گفته شده بود که این کتاب ها، اگر تمام حقیقت وحیانی نیست، اما بخش بزرگی از آن هست و شاید بخش هایی از آن تحریف  شده و مورد دستبرد قرار گرفته، ولی به هر صورت از احترام الهی برخوردار است. سومین چیزی که  شاید این کتاب ها را برای مسلمانان مهم جلوه می داد، بشارتی در آن بود که مسلمان ها برای اثبات پیامبری و حقانیت دین اسلام و پیامبر اسلام، به آن نیاز داشتند.

در مراحل بعدی، البته مسلمانان، نیازهای دیگری هم به کتاب  مقدس داشتند مثلاً برای شرح و تفصیل احکام قرآن و شرح و تفصیل داستان های قرآن که ریشه بعضی از آنها در  همان کتاب مقدس به ویژه در عهد عتیق بود و در مرحله آخر، ترجمه کتاب مقدس برای مسلمان ها اهمیت  داشت، برای اینکه در تاریخ اسلام و به ویژه تاریخ انبیای پیش از پیامبر اسلام، از کتاب مقدس استفاده کنند و به همین دلیل شاید ترجمه کتاب مقدس برای مسلمانان اهمیت داشته، اما از طرفی در همین زمانی که پیامبر اسلام در شبه جزیره ظهور کرد، اقلیت های ابراهیمی که در آنجا بودند، ظاهراً ترجمه های خوبی به زبان عربی در اختیار داشتند که شاید مسلمان ها از آنها استفاده می کردند و ضرورتی نداشت که کتاب مقدس را از زبان های اصلی خودش، به زبان عربی ترجمه کنند.

در سده اول اسلامی شاید ترجمه کتاب مقدس زیاد معنا پیدا نمی کرد، به خاطر اینکه ترجمه های خوبی از عربی موجود بود و آن زمینه اسلامی در کشورهایی بود که عمدتاً عربی بودند. بعدها با فتوحات مسلمین و با امپراتوری اسلامی که از سویی در طرف های ترکستان چین و از سوی دیگر تا حدود آفریقا و بعد در قسمت جنوبی اسپانیا، امپراتوری اسلامی گسترش پیدا کرد، باز هم ترجمه به زبان مسلمانان ضرورتی پیدا نمی کرد، در بخش غربی امپراطوری اسلامی، یعنی در آفریقا و جنوب اسپانیا و اندلس، مسیحیان اکثراً بومی بودند و طبیعی است که یا مسلمان می شدند و یا به زبان های خودشان، متونی از قدیم داشتند که مهمترین مسیحیان در آفریقا، قبطیان مصر و حبشی ها بودند که زبان خودشان، قومیت خودشان و متون قدیمی خودشان را داشتند، البته حبشی ها هیچ وقت جزو امپراطوری اسلامی نبودند، ولی در تماس روشنی با امپراطوری اسلامی بودند و نیازی هم به ترجمه نداشتند. در بخش شرقی که ایران بود و تا حدود حمله مغولان، اقلیت مسیحیانی که ما در ایران داشتیم، باز هم اقلیت های ملی قومی- زبانی  بودند. یعنی زبان خودشان را داشتند، متون قدیم خودشان را داشتند، یعنی ارمنی ها و گرجی ها و سرياني ها که تا قرون بعد هم نیازی احساس نمی شد، برای اینکه مسیحیان بومی، کم داشتند. در منطقه عربی هم که منطقه میانه اسلام بود، شاید احساس کمتری می شد، به این دلیل که اکثریت مسیحیان شرق مدیترانه یعنی در سرزمین هایی که بعضاً عربی بودند، دو  زبانه بودند. یعنی هم زبان قومی خودشان را داشتند و هم زبان عربی را، لذا متون عربی اگر ترجمه می شد، برای آنها زبان خودشان هم بود و دو زبانه استفاده می کردند.

درباره ترجمه کتاب مقدس به زبان های اسلامی به  ویژه زبان هایی که در ایران رایج بود، از زبان سغدی، ختنی، پهلوی، ظاهراً اگر متونی نباشد، اشاراتی هست که ترجمه هایی حداقل  به سغدی و پهلوی داشت. پس از اسلام هم شاید ترجمه هایی که به زبان فارسی می شد برای رفع  نیازها بود، یعنی برای اینکه اثبات کنیم بشارت را در کتاب مقدس و برای تفسیر قرآن و برای تفسیر روایاتی که بعداً به صورت تاریخ برای شرح و بسطش می خواستیم استفاده بکنیم،  هیچ نیازی به ترجمه تمام کتاب مقدس نبود، فقط آن بخش هایی که به ما کمک می کرد و ما در تفسیرمان یا در تاریخ نویسی مان از آن استفاده می کردیم درحد مقایسه، کفایت می کرد، لذا فکر می کنم هنوز ضرورتی احساس نمی شود که یک ترجمه کامل و تصحیح منقحی یا ترجمه منقحی از یک متن واسطه یا اصلی، یعنی یا از کلدانی و عبرانی و یونانی یا از زبان های واسطی مثل عربی یا از زبان های دیگر به زبان فارسی انجام شود. شاید از دوره مغولان، این اهمیت پیدا کرد، به دلیل اینکه دسته ای از مغولان، مسیحی بودند. ازسویی خلافت از بین رفته بود و زبان عربی افتی کرده بود، شاید به خاطر این، اولین باری که یک ترجمه کامل از بخشی از کتاب مقدس یا همان دیاتسارون می بینیم، در دوره مغولان است و پس از آن، کم کم ترجمه های جدیدی باز هم توسط همان اقلیت ها، انجام شد. شاید اوج ترجمه های فارسی کتاب مقدس، زمانی شروع شد که اروپایی ها دوباره به شرق آمدند و این دفعه با اکتشافات جدید جغرافیایی، به ویژه کاتولیک هایی آمدند که بسیار آدم های متعصبی در دین بودند. آنهایی که به عنوان مسیونر می آمدند و قصد ارایه پیام مسیح و گسترش آخرین وصیت او را در تمام جهان داشتند، به ویژه در قسمت های جنوبی ایران.

 از آنجا در داخل ایران و شبه قاره، ترجمه هایی شروع شد و بعضی از این ترجمه ها برای کسانی بود که مثلاً در شبه قاره بودند و شاید ترجمه های فارسی در شبه قاره، بیشتر رواج پیدا کرد، چون در آنجا زبان عربی رواجی نداشت و مردم زبان فارسی را و ترجمه های کتاب مقدس به زبان فارسی را بهتر متوجه می شدند. دوره صفویه، اوج ترجمه هایی است که در ایران می شد، بعضی هاش توسط همان متعصبان، یعنی آنهایی که برای پیشرفت دین خودشان و تعصب دینی خودشان، کتاب مقدس را ترجمه می کردند، بعضی ها توسط کسانی که دین شان را عوض کرده بودند، مثل جدید الاسلام ها . به هر صورت در اوج ترجمه های کتاب مقدس دوره صفویه، افراد زیادی از آن دو گروهی که  گفتم متونی را ترجمه کردند که یکی از آنها مترجم کتاب ترجمة‌ اناجیل‌ اربعه است.

 

 منتشره در سايت ميراث مكتوب